بررسی یک سئوال تکراری زنان باید در خانه بمانند و مردان را با موضوعات خانه و خانواده کاری نیست !؟

بررسی یک سئوال تکراری
زنان باید در خانه بمانند و مردان را با موضوعات خانه و خانواده کاری نیست !؟
دوباره باید یک سئوال مهم و اساسی که زنان استان سیستان و بلوچستان بیشتر با آن سرو کار دارند را مورد بررسی و واکاوی قرار بدهیم ، آیا جایگاه زن فقط در خانه داری و فرزند داری خلاصه می شود و دیگر هیچ ، یا اینکه باید حد اعتدالی را در این زمینه قائل باشیم یعنی یک خانم با تحصیلات عالی و اجتماعی هم می تواند یک مادر خانه دار خوب و موفق باشد و فرزندانی را تحویل جامعه بده که در آینده برای کشورشان مفید و موثر باشند پس حتما خواندن این مطلب را از دست ندهید.

پایه و ریشه اکثر اینگونه تفکرات برمی گردد به نقش هایی که بر اساس جنسیت زن و مرد تعریف شده اند. اعتقاداتی کلیشه ای مانند اینکه کار خانه برای زن است و کار بیرون از خانه برای مرد. این باور به قدری قوی است که با وجود تغییر نقش در سالهای اخیر و وارد شدن زنان در بازار کار باز هم تغییری در این گونه نظام باوری بوجود نیامده است. و هنوز هم مثل زمان ها و دوران گذشته در همه ابعاد زندگی یک زن خود را نشان می دهد. این گونه اعتقادات و باورها به شکل نمایشی از ابتدای سالهای زندگی یک زن شروع می شود و چه بسا تا آخر عمر ادامه می یابد. آموزش های جامعه و خانواده و هنجارهای جنسیتی و بایدها و نبایدهایی که در این زمینه وضع می شوند کارگردان این نمایش هستند و زن بازیگری می شود که هر چه ایفای نقش زنانگی را در حوزه کارهای منزل بهتر بازی کند تایید بیشتری کسب می کند و عنوان زن خوب یا دختر را به خود اختصاص می هد. از لوازم زن خوب بودن حتما داشتن خانه ای تمیز و برق افتاده، لباس هایی اطو کشیده و تمیز شسته شده، سرو انواع غذاهای رنگارنگ برای مهمانها و انداختن انواع ترشی جات و مربا و ردیف کردن آنها کنار هم است. این ها نقش ها به حدی برای زن ما جا افتاده و درونی شده اند که نمود آن را در همه ابعاد زندگی یک زن می توان دید. با نگاهی گذری به انواع تبلیغات تلویزیونی می توان به دغدغه های یک زن درباره کارهای خانه پی برد.
.
و اما حقیقت پشت این نمایش چیست؟ آیا این نقش ها و وظایف واقعا برای زن به عنوان ارزش درونی شده اند؟ آیا زنان از این خود جمعی که نسل به نسل به آنها منتقل شده و به نوعی معرف زنانگی آنهاست رضایت دارند؟ به عنوان تجربه شخصی با زنان زیادی رو به رو بوده ام. چه در بین دوستان و همکاران و چه در بین زنان خانواده و چه در جلسات درمان، چه زنان خانه دار و چه زنان شاغل، همه به نوعی خسته از این مسابقه جانفرسای زن خوب و نمونه بودن از طریق پخت و پز و شستن و سابیدن هستند. پای صحبت اکرم خانم زن نمونه و کدبانوی فامیل می نشینم، از خودش می گوید، از خودی که به قول خودش سالهاست فراموش شده و در لا به لای انبوه کارها و وظایف خانه داری گم شده، از اینکه هیچوقت وقتی برای خودش نداشته و تمام وقتش را وقف دیگران کرده اما کسی قدردان زحمات او نبوده چون همه چیز را وظیفه او به عنوان یک زن می دانستند. و آخر با غمی اضافه می کند احساس میکنم از دست رفته ام، ای کاش به خودم و خواسته هایم بیشتر اهمیت می دادم و می توانستم برای خودم نیز زندگی کنم. مسافرت بروم، کتاب مورد علاقه ام را بخوانم، فیلم مورد علاقه ام را ببینم، سینما بروم ، وقتهایی که خسته بودم کار خانه را تعطیل کنم و این حق را به خودم بدهم که من نیز نیاز به استراحت دارم…ای کاش اینقدر هر کاری را وظیفه خود نمی دانستم. اما چه کنم که چاره نبوده و نیست..هر چه باشد من یک زن و یک مادرم….به زندگیم نرسم آنوقت مردم نمی گویند چه زن سبکسر و بی فکر و خودخواهی که به خودش بیشتر اهمیت می دهد!!! یا زن شاغلی که قهرمان جامعه و قهرمان خانه خود از از فرسودگی و خستگی های جسمی و روانی ناشی از پیامدهای قهرمان بودنش می نالد…
به راستی رسالت زن در خانواده چیست؟
شاید بارها و بارها این جمله را شنیده باشید که زن گرمای کانون خانواده است، زن نقش اصلی را در حفظ خانواده دارد، زن ستون فقرات خانواده است. اما آیا این به معنی این است که زن با نظافت در حد خودکشی، با پختن انواع غذا و وظایف مربوط به خانه کانون خانواده را گرم می کند؟!! این ها بخشی از وظایف زنان است که متاسفانه امروزه انگار به رسالت اصلی زن تبدیل شده است. این ساده انگاریست که زن را کدبانویی خلاصه شده در آشپزی و کارهای منزل بدانیم. رسالت زن بخصوص در جامعه در حال تغییرکنونی( تغییرسبک زندگی، نقش زن و مرد، تربیت فرزندان و… )بسیار فراتر از آشپزخانه وکارهای مربوط به خانه داری است. زن امروز در درجه اول باید خود را بشناسد، به نیازها و خواسته های خود اهمیت بدهد و خود را در بین وظایف روزمره زندگی گم نکند، زن امروز باید بداند که خواسته های او نیز به اندازه خواسته های بقیه اعضا خانواده اهمیت دارد و برای رسیدن به خواسته های خود تلاش کند وگرنه عمری با حسرت نرسیدن به خواسته های خود زندگی می کند و این حسرت انرژی روانی زیادی از او می گیرد به طوری که شاید دیگر از انجام دادن کاری برای همسر و فرزند خود نیز لذت نبرد و آن را نوعی اجبار بداند. مادر امروز و همسر امروز باید به همه چیز آگاه باشد، درباره مسایل مربوط به فرزندان خود حساس باشد، با مشکلات دوره کودکی و نوجوانی و جوانی فرزندان خود آشنا باشد، همچنین با مسایل مربوط به خود، همسرش و جامعه ای که درآن زندگی می کند. زن امروز باید کتاب بخواند، مقالات روز بخواند و در سمینارها و همایش هایی که برای زندگیش مفید و مثمرثمر است شرکت کند. زن امروز باید به سمت خودشناسی و خودآگاهی حرکت کند، تا نسبت به خود و توانایی های خود آگاه گردد وبتواند همه ابعاد وجودی خود را رشد دهد و به جایگاهی که شایسته آن است برسد. زن امروز باید توانایی دوست داشتن خود و ارزش قایل شدن برای خود را داشته باشد، خود را در مرکز و الویت زندگی خود قرار دهد تا بتواند مادری عاشق و همسری عاشق باشد. چنین مادری دارای اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی ست و قطعا فرزندانی سالم و رشد یافته از لحاظ روانی به جامعه تقدیم خواهد کرد.
واما در آن طرف داستان مردان را با کار بیرون از خانه تعریف می کنند. در داستان زندگی مردان ماجرا به نحو دیگریست. مرد خوب صبح زود منزل را ترک می کند و شب به خانه برمی گردد. شام می خورد، تلویزیون و اخبار را تماشا می کند و به رختخواب می رود تا صبح روز بعد بیدار شود. و چه بسیارند پدرانی که شب آنقدردیر به خانه می آیند و صبح آنقدر زود خانه را ترک می کنند که همسر و فرزندان را مجالی برای دیدن آنها نیست. این روند در داستان زندگی زنان خوب و مردان خوب کاملا طبیعی است و جای سوال و اعتراضی باقی نمی گذارد. در این داستان مرد حتی الامکان باید از مسایل و مشکلات مربوط به خانه و فرزندان دور باشد چرا که به اندازه کافی کار بیرون از خانه او را اذیت می کند، وظیفه او زحمت کشیدن بیرون از خانه است و نیازی نیست با مسایل و مشکلات مربوط به خانه و فرزندان او را ناراحت کرد!!!! در اینجا زن قهرمان ما تصمیم می گیرد تنها یی به مبارزه با چالشهای خانه و فرزندان برود و گمان می برد این جنگیدن وظیفه اوست و اگر مسایل و مشکلات خانه را به گردن شوهر بیندازد زنی ناتوان قلمداد خواهد شد. متاسفانه این داستان حکایت تلخ بسیار از زنان و مردانی است که ناخواسته خود را براساس نقش هایی که از قبل برایشان تعریف شده اند، عجین کرده و حالتی غیر از این را پذیرا نیستند.
شاید تا چندین سال پیش این شیوه و سبک زندگی پاسخ گوی نیازهای زندگی مشترک زوجین و فرزندان آنها بوده است اما امروزه با توجه به تغییر بافت سنتی خانواده ها، نقش ها و وظایف در قبال یکدیگر نیز تغییر کرده است. زن و مرد امروز برای حفظ رابطه صمیمانه زندگی خود، باید از چارچوب نقش های سنتی فراتر روند، چه اشکالی دارد اگر مردی برای کمک به همسرش بخشی از کارهای منزل را به عهده بگیرد و زن برای کمک به همسرش بخشی از کارهای بیرون را انجام دهد.
در زمینه امور مربوط به فرزندان، پدران امروز باید بیش از گذشته در امور مربوط به فرزندان دخیل باشند. چرا که از لحاظ علم روانشناسی پدر در شکل گیری شخصیت فرزندان نقشی برابر و در برخی مراحل رشدی نقشی اساسی تر و مهمتر از مادر به عهده دارد. به همین دلیل روانشناسان عقیده دارند پدر ستون فقرات روان کودک را تشکیل می دهد. از سن سه سالگی به بعد پدر نقش اساسی رادر تعیین شخصیت و تشکیل خودپنداره کودک ایفا می کند. با توجه به این اهمیت متاسفانه پدران جامعه ما پدر غایب هستند. پدر غایب به این معناست که پدر از لحاظ فیزیکی حضور دارد اما کودک از لحاظ روانی و عاطفی حضور پدر را در زندگی خود احساس نمی کند. و نیازهای روانی کودک برطرف نمی گردد. و این ضربه ای بزرگ برای کودک در کودکی و در زندگی بزرگسالی اوست.
در پایان اینکه در جامعه امروز که با سرعتی چشمگیر در حال گذر از بافت ستنی زندگی خانوادگی به بافت جدید هستیم و شکافی جدید بین نسل جدید و نسل قدیم بوجود آمده ، آگاه و هوشیار باشیم که این شکاف ما را در کام خود فرو نبرد و ضربه های جبران ناپذیری به ما زندگی ما بوجود نیاورد. راه گریزی از این تغییرات نیست پس باید خود را با تغییرات همراه و همسو سازیم تا از خطرات این تغییرات در امان باشیم. راه درست همراه و همسو شدن با این گذر پر سرعت بالا بردن آگاهی و دانش خود، مطالعه کردن و استقبال از تغییرات مثبت و همسو ساختن خود با این تغییرات می باشد.

انسیه لعل زاده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *