روانشناسی بانوک: پرسش و پاسخ به سوالات شما

سوال شماره ۱
مهربانویی برای ما نامه نوشتن که دختری هستم ۲۲ ساله که از کودکی مرا به اسم پسرعمویم نامزد کردند و بزرگتر که شدم به این نتیجه رسیدم که ما مناسب هم نیستیم و بعد از سالها میخواهم این نامزدی اجباری را به پایان برسانم. چه کنم؟
پاسخ: این گونه ازدواج ها مصداق بارز ازدواج تحمیلی هستند. طرفین هیچ گونه انتخاب و اختیاری ندارند و بنابر رسم و رسومات و تصمیمات بزرگترها تن به ازدواج می دهند. در حالیکه در ازدواج اولین شرط رضایت طرفین می باشد و بدون رضایت طرفین عقد نه از لحاظ روانشناسی و نه ازلحاظ دینی جایز نمی باشد. ازدواج هایی که به این سبک سرگرفته می شوند سه حالت دارند: در حالت اول طرفین با میل باطنی خود تن به ازدواج می دهند شاید بتوان گفت یکی از علل این حالت این است که از کودکی به آنها تلقین شده که مال یکدیگر هستند و این تلقین حس تعلقی در آنها ایجاد کرده باشد. در هر صورت طرفین باید توجه داشته باشند که علاقه و میل آنها برای ازدواج کافی نیست. باید شناخت کافی و لازم را از یکدیگر بدست آورند تا این شناخت راهنمای
انها در حل مسائل زناشویی در زندگی آینده آنها باشد. برای بدست آوردن این شناخت کمک گرفتن از مشاور ازدواج لازم و ضروری میباشد. در حالت دوم طرفین برخلاف میل باطنی خود و بر اثر فشارهای خانواده و سنتها تن به این ازدواج ها می دهند و علاقه ای به این ازدواج و فرد انتخاب شده ندارند. در این حالت فرد یا به زندگی اجباری با طرف مقابل ادامه می دهد بااین توجیه که “حتما سرنوشت من همین بوده” و یا” باید ادامه دهم چون طلاق زشت و شرم آور است” پیامدهای این حالت مسائلی چون افسردگی و خشم یا خیانت هایی زناشویی و بی تعهدی زناشویی را به دنبال دارد عده ای نیز طلاق و جدایی را انتخاب می کنند که این مورد نیز آسیب هایی را به دنبال دارد. درباره این حالت و پیامدهای آن مفصلا در همین شماره مجله بخش روانشناسی صحبت شد.
حالت سوم: فرد به این نتیجه می رسد که این ازدواج به صلاح وی نمی باشد و فرد انتخاب شده مناسب وی نمی باشد. در این حالت فرد بررسی می کند و به این نتیجه می رسد که این ازدواج آیتم های یک ازدواج موفق را ندارد. علاقه و رضایت که اولین شرط است وجود ندارد و احتمالا طرف انتخاب شده
خلق خو و ویژگی های شخصیتی متناسبی با وی ندارد در نتیجه تصمیم می گیرد که نامزدی تحمیلی را قبل از این که به ازدواج ختم شود بهم بزند.این حالت در مقایسه با حالت دوم آسیب های روانی و اجتماعی بسیار کمتری دارد.
سوال شماره ۲
مردی هستم ۳۲ ساله ۴ سال ازدواج کرده ام. علاقه زیادی بین من و همسرم بود تا وقتی که در چند ماه اخیر متوجه شدم همسرم نسبت به من خیلی برخورد سردی دارد و بیشتر اوقات خود را در دنیای مجازی می گذراند. وقتی دلیلش را می پرسم بحث و دعوا راه می اندازد… کمکم کنید نمیدونم چه کنم؟
پاسخ: مساله ای که دوست عزیزمان عنوان کرده اند حالتی است که از آن به عنوان دلزدگی زناشویی یاد می شود. این مرحله معمولا بعد از فروکش کردن هیجانات اولیه زندگی زناشویی اتفاق می افتد. در این حالت زن و شوهر احساس می کنند دیگر صمیمت و نزدیکی سابق را با یکدیگر ندارند و احساس می کنند از لحاظ عاطفی از یکدیگر فاصله گرفته اند. دلزدگی زناشویی علت های مختلفی دارد اما به طور خلاصه می توان گفت از مهمترین دلایل آن عدم شناخت کافی زوجین نسبت به هم قبل از ازدواج می باشد. طرفین نسبت به ویژگی های شخصیتی یکدیگر آشنایی ندارند. و بعد از مدتی چینین عنوان می کنند که انگار ما از دو دنیای کاملا متفاوتیم و حرف هم را نمی فهمیم. مخاطب گرامی عنوان کردند که علاقه زیادی بین من و همسرم بود حال چه شده که این علاقه جای خود را به سردی داده است؟! دوره اولیه ازدواج دوره هیجانات می باشد.در این دوره طرفین با کوله باری از انتظار و خواسته از طرف مقابل، وارد رابطه می شوند. از همان ابتدا از یکدیگر سوال می کنند دوست داری همسرت چگونه فردی باشد؟ یا فرد ایده آل تو برای ازدواج چه کسی می باشد؟ و طرف مقابل لیستی از انتظارات خود را بیان می کند. و از آنجاییکه این دوره، دوره هیجان می باشد طرفین سعی می کنند خود را به فرد مورد انتظار طرف مقابل خود شبیه کنند و از شخصیت و خود واقعی خود دور می شوند. این حالت تا زمانیکه دوره هیجان فروکش کند ادامه دارد. با گذشت زمان و نزدیک شدن بیشتر دو نفر به یکدیگر این دوره کم کم به پایان می رسد و خود واقعی و شخصیت های واقعی طرفین برای یکدیگر آشکار می گردد. در این حالت یکدیگر را متهم به عوض شدن و تغییر چهره دادن می کنند در حالیکه شخصیت واقعی آنها چیزی است که امروز می بینند و انچه که در دوره هیجان دیده بودند حاصل تلاش طرف مقابل برای شبیه شدن به شخص ایده آل طرفش می باشد. پس در ازدواج باید واقع بین باشند و سعی کنند به جای صحبت کردن از انتظارات و خواسته های خود، شخصیت واقعی طرف مقابل را بشناسند تا کلیدی برای حل مسائلمان داشته باشند. مخاطب گرامی باید به متخصص زوج درمانگر مراجعه کنند تا اولا با انتظارات غیر واقع بینانه خود و همسرشان درباره ازدواج و رابطه شان آشنا شوند، به تفاوتهای شخصیتی خود و همسرشان پی ببرند تا بتوانند تدابیری را با کمک متخصص برای غنی سازی وبازسازی رابطه خود با همسرشان برنامه هایی جدید را طراحی و اجرا کنند.
به امید بهروزی برای همه عزیزان.

سوگواری بعد از طلاق

در اغلب موارد وابستگی همسران به یکدیگر نیرومند است و آن‌ها حتی به رغم ازدواج ناکام و ناموفق، هم‌چنان به هم وابسته اند و با آن‌که علاقه بینشان کمرنگ شده است اما هریک از آن‌ها به دیگری احساس نیاز می‌کند تا احساس تعلق و امنیت خاطر کند. آنان هم‌چنان به هم وابسته اند زیرا از نظر آنان ادامه یک ارتباط نامناسب و حتی مضر، بهتر از قطع ارتباط است. وقتی سرانجام همسران تصمیم به جدایی می‌گیرند، هریک از آنان از این تصمیم به شدت غمگین می‌شوند. از آنجا که احساس فرد ترک کننده با ترک شونده متفاوت است، فرد ترک کننده احساس گناه و فرد ترک شده احساس خشم و آزردگی می‌کند. طلاق پدیده ای ‌است که در همه ابعاد زندگی فرد از جمله بعد روانی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و … تاثیر می‌گذارد. آثارمنفی طلاق در جامعه و فرهنگ ما برای زنان بیشتر می باشد که در مقاله های قبل به آن پرداختیم.
آنچه در این مقاله قرار است به آن پرداخته شود سوگواری بعد از طلاق است. بدون شک بیشتر کسانی که طلاق را به عنوان آخرین گزینه انتخاب کرده اند در زندگی مشترک خود به بن بست رسیده بودند. بن بستی که با هیچ مشاوره، تعامل و سازشی را به زندگی آرام و بی تنش پیدا نکرده است؛ اما زندگی پس از طلاق هم‌چنان ادامه دارد و افراد جدا شده هر چند باید در جاده ای سنگلاخی حرکت کنند اما باید حرکت کنند. آن‌ها باید ضمن پذیرفتن و اصلاح اشتباهات گذشته تمام تلاش خود را بکار گیرند تا زندگی از دست رفته خود را بازسازی کنند.
انسان هنگام مواجهه با هر مصیبت یا واقعه غم انگیزی در زندگی، احساسات و عواطفی را تجربه می‌کند که این احساسات در اکثر انسان ها و اکثر وقایع یکسان هستند. در این مقاله نگاهی اجمالی به این عواطف خواهیم داشت. اگر این احساسات به درستی درک، حس و تخلیه شوند، خاطرات غم انگیز ناشی از جدایی بهتر و راحت تر پشت سر گذاشته خواهند شد و فرد برای شروع فصل جدیدی از زندگی بعد از جدایی آماده خواهد شد.
اولین مرحله فرآیند بازسازی زندگی بعد از جدایی، مرحله فقدان و سوگواری‌ است که با سه واکنش رایج رفتاری و هیجانی از جمله انکار»، غم و اندوه همراه با اضطراب و عصبانیت و در نهایت پذیرش واقعیت همراه است. به گفته دکتر فرهنگ هلاکویی قطع روابط عاطفی مانند از دست دادن عزیزان سخت و دردناک است. پس از قطع روابط عاطفی یک دوره سوگواری باید طی شود، در این دوره تجربه احساساتی مثل خشم و افسردگی طبیعی است و فرد پس از طی دوره سوگواری به حالت عادی باز می گردد. جدا شدن از همسر شبیه عزادار شدن است. یعنی فرد با پدیده فقدان و از دست دادن روبه رو می شود و برای کنار آمدن با این مساله باید دوره سوگواری را طی کند. در این مرحله فرد ابتدا واقعیت جدایی را انکار می کند و در واقع بر سر این حقیقت که زندگی من به جدایی رسیده، شروع به چانه زنی می کند تا به این طریق از پذیرش حقیقت سرباز زند و آرامش خود را حفظ کند. شوک، ناباوری و انکار بعد از وقوع فرآیند طلاق بسیار شایع می باشد. مثلاً فرد موقع خوردن غذا، حضور همسرش را حس می کند. بعد از انکار نوبت به واکنش غم و اندوه می‌رسد. غم و اندوه واکنشی طبیعی و سالم به از دست دادن یک فرد با ارزش در زندگی می باشد و اغلب همراه با اضطراب و تشویش شدید همراه با خشم و عصبانیت است و آخرین مرحله فقدان و سوگواری، پذیرش واقعیت طلاق است.

سوگواری چه نشانه هایی دارد؟
ناراحتی و کسلی: غصه، افسوس و حس ناراحتی ذهنی از موارد متداول در غم و اندوه است. افرادی که سوگوارند ممکن است به خاطر آن‌چه از دست داده اند آه بکشند، افسوس بخورند و یا گریه کنند. احساس این‌که بغضی در گلو دارند نیز شایع است.
خشم و تحریک پذیری: پس از انکار، خشم جای خود را باز می کند. فرد ممکن است از دست خودش یا دیگران به خاطر آن‌که چرا از وقوع طلاق جلوگیری نکرده اند یا حتی فرد را به طلاق گرفتن از همسر سابقش تشویق کرده اند، خشمگین شود. این خشم ممکن است نثار زمین و زمین هم بشود. در این اطرافیان فرد بخصوص فرزندان از این خشم بی بهره نخواهند ماند!
گناه: احساس گناه اغلب پس از خشم بروز می کند. فرد ممکن است از بابت اینکه چرا در جلوگیری از بروز تعارضات و اصلاح رابطه زناشویی موفق نبوده، احساس گناه کند. احساس بی ارزشی و پوچی نیز ممکن است پیش آید اما کاهش شدید و جدی اعتماد به نفس در این مرحله می تواند علامت هشدار دهنده افسردگی حاد باشد.
افسردگی و نبود احساس لذت: بسیاری از افراد به هنگام غم و اندوه، علاقه خود را به فعالیت‌های روزمره از دست می‌دهند. سوگواری برای شکست عاطفی تا سه ماه اول طبیعی است اما اگر بیشتر از شش ماه طول بکشد دیگر طبیعی نیست و به افسردگی نزدیک می‌شود. در صورت طولانی شدن فرآیند سوگواری و ناتوانی در کاهش و تسکین آلام، حتماً از یک روانشناس و مشاور خانواده باید کمک گرفته شود.
اضطراب: افراد جداشده با آینده جدیدی مواجه شده‌اند که با زندگی قبلی که مدت‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده بودند، متفاوت است و طبیعی است که این مسئله می‌تواند به‌راحتی ایجاد اضطراب کند.
همچنین مرحله فقدان، نشانه‌ها و علائمی جسمی مانند: بی‌حسی، خستگی، اختلال در اشتها و خواب، سوءمصرف مواد مخدر، درد، مشکل در تمرکز و … را نیز در بردارد.

راهکارهای کنار آمدن با سوگواری
مدتی سوگواری کنید: بهتر است در نخستین روزهای بعد از طلاق به‌اندازه کافی به خود فرصت دهید تا در برابر این اتفاق سوگواری کنید و حتی تا جایی که می‌توانید گریه کنید. درد انگیزه‌ای است برای یادآوری این نکته که ما به درمان نیاز داریم.
احساسات خود را شناسایی کنید: در چنین مواقعی تفکیک احساس‌ها از یکدیگر و شناسایی احساس واقعی بسیار مهم است. دفترچه‌ای تهیه و احساسات روزانه خود را با یادآوری خاطرات زندگی مشترک از ازدواج تا طلاق را در آن یادداشت کنید و حس‌های مثبت و منفی خود را نسبت به همسر سابقتان با دلایل آن بنویسید. باید آموخت هر رنجی را که بتوان احساس کرد، «می‌توان التیام بخشید». درنهایت متوجه می‌شوید که یادآوری خاطرات و درگیری با احساساتی نظیر احساس گناه، پشیمانی، سرزنش، نفرت و انتقام‌جویی و … پس از طلاق مشکلی را حل نمی‌کند بلکه تنها باعث غم و اندوه بیشتر می‌شود و طرفین را نسبت به آینده و فرصت‌های بعدی بدبین می‌کند.
پرهیز از تنهایی: صحبت کردن با دوستان نزدیک و خانواده، قرار گرفتن در جمع آن‌ها و بیان احساسات برای افراد سوگوار نوعی درمان تلقی می‌شود. شما در این گفت‌وگوها می‌توانید خودتان را بازیابی کنید. به‌علاوه حضور در جمع باعث فراموشی نسبی لحظات سخت و طاقت‌فرسا می‌شود. بسیاری از افراد در این مرحله به‌منظور رفع تنهایی و پر کردن خلاء عاطفی به سمت جنس مخالف گرایش پیدا می‌کنند که اشتباه محض است؛ زیرا این روابط، بر اساس هیجانات و در شرایط روانی نامساعدی شکل می‌گیرد و رابطه سالمی نخواهند بود .
مراقبت از سلامت جسمانی: اغلب مشکلات جسمانی ناشی از غم و اندوه با تغذیه مناسب، ورزش و استراحت کافی از بین می‌رود. ورزش به فرد اعتمادبه‌نفس می‌دهد و سیستم ایمنی بدن را قوی می‌کند. درعین‌حال با ورزش می‌توانید بدن خود را برای دریافت بهتر مواد غذایی آماده و به‌این‌ترتیب کم‌اشتهایی خود را جبران کنید. همچنین به خاطر خستگی ناشی از ورزش، شب‌ها خواب طولانی‌تر و عمیق‌تری خواهید داشت.
به تعویق انداختن تصمیم‌گیری‌های مهم: غم و اندوه می‌تواند در قضاوت فرد تأثیر بگذارد؛ بنابراین بهتر است تصمیم‌گیری‌های مهم به تعویق انداخته شود.
فعالیت (اصل ادامه زندگی): فعالیت یک اصل مهم برای ادامه زندگی است. بی‌تحرکی، وقفه بیش‌ازاندازه در تعطیل کردن فعالیت‌های روزانه و سستی کردن به‌تنهایی عامل افسردگی است. از موضع ضعف به سمت مواضع قدرت پیش بروید تا زندگی خود را بازسازی کنید.
همچنین یاری‌گرفتن از روانشناسان و مشاوران خانواده در مرحله سوگواری و فقدان بسیار کمک‌کننده خواهد بود.
با ما برای ادامه مطالب مربوط به سوگواری بعد از طلاق همراه باشید.

انسیه لعل زاده

مساله غیرت، ناموس و ناموس پرستی

در این مقاله قصد داریم به مساله غیرت، ناموس و ناموس پرستی به شکلی که امروزه در جامعه ما رواج دارد بپردازیم. هدف ما پاسخ دادن به این سوالات است که ناموس پرستی و غیرت به چه معناست؟ اعتقاد به آن چه تبعات اجتماعی و روانی برای زنان، مردان و جامعه دارد؟ و آیا اساسا اعتقاد به چنین پدیده ای تخریب گر است یا سازنده؟
در ابتدا معنای این کلمات را با استفاده از فرهنگ نامه معین مشخص می کنیم.
ناموس: آبرو، نیک نامی، قانون و شریعت الهی، عصمت، شرف
غیرت: رشک بردن، حمیت، جرات، ناموس پرستی
همانگونه که میبینیم این کلمات دارای معانی هستند که چه بسا با ارزش و پسندیده نیز هستند و بار معنایی مثبتی دارند. اما اگر بخواهیم به بطن جامعه مان برویم و از مردم بخواهیم این واژگان را برای ما تعریف کنند، اکثر آنها این کلمات را معادل با جنس مونث هم خون خود (مانند مادر، خواهر، همسر)معرفی می کنند. تعاریفی که بر این مبنا ارایه می شوند به نوعی مالکیت مرد و تحت سلطه بودن زن و نیاز به مراقبت داشتن زن را به ذهن متبادر می کند. همانطور که می بینیم این لغات از معنی اصلی و واقعی خود دور می شوند و آنچه که معنی و مفهومی برای آن می سازد و آنرا ترویج می دهد فرهنگ و سنت ها می باشند. مثلا واژه غیرت از حمیت، وابستگی و دفاع جمعی شروع می شود و به تدریج بر اساس سنتهای موجود معنی متفاوتی به خود می گیرد. این تعریف جدید و فرهنگ ساخته زنان را افرادی ضعیف تحت عنوان ناموس و مردان را به دو گروه، گروهی نگهبانان دایمی و همیشه نگران زن و گروهی متجاوز که زنان را باید از شر آنها در امان نگه داشت، معرفی می کند و جامعه را به سمت نوعی بیماری و گرفتاری روانی می برد. دور باطلیست که همچنان در چرخه ای معیوب و در طی قرون و اعصار مختلف تکرار می شود.
ناموس پرستی سبب ترویج و اعمال خشونت( خانوادگی، اجتماعی و قانونی) بر علیه زنان می شود. قتل های ناموسی و توجیه آن با عنوان دفاع از شرف و حیثیت خانواده از بارزترین و ظالمانه ترین تبعات این پدیده به حساب می آیند. سازمان ملل چندی پیش اعلام کرد سالانه ۵۰۰۰ زن قربانی قتلهای ناموسی می شوند و این آماریست که رسما منتشر شده و مسلما آماری هم هستند که منتشر نشده اند. بسیاری از زنان بخاطر تحت فشار قرار گرفتن ناشی از مسایل ناموسی دست به خودکشی و خودسوزی می زنند. در شکل خاموش این قتلها امروزه نمونه های بسیاری از افرادی را اطرافمان میبینیم که به نام غیرت زنان و دختران خود را محدود می کنند، آنها را در خانه ها حبس می کنند و اعتقاد دارند مردان نباید زنان و دختران آنها را ببینند، صدایشان را بشنوند و یا به آنها فکر کنند. در فرهنگ های مردسالار عمدتا زن را ناموس مرد می دانند و مرد را موظف به مراقبت دایمی و شدید از زن می دانند و این مراقبت را در قالب رفتارهایی مانند محدود کردن زن در همه ابعاد زندگی اعمال می کنند. در این صورت این مرد با غیرت است و به خود افتخار می کند و جامعه نیز به او افتخار خواهد کرد. در همین فرهنگ است که دشنام های جنسی یا به اصطلاح ناموسی به همسر، خواهر، مادر و سایر اعضای مونث خانواده رواج پیدا می کند، در همین فرهنگ است که قتل های ناموسی گزارش می شود و در همین فرهنگ است که حساسیت مردان درباره بدن، رفتار و حتی احساسات زن، همه به مرد و به غیرت او مربوط می شود. به طوری که میبینیم مردان مالک زنان معرفی می شوند و این مردان هستند که تعیین می کنند زن چه کاری را انجام دهد و چه کاری را انجام ندهد، چه چیزی را بپوشد و چه چیزی را نپوشد، با چه کسانی معاشرت داشته باشد و با چه کسانی حق معاشرت ندارد، حق تحصیل داشته باشد یا خیر، حتی اینکه با چه کسی ازدواج کند را نیز مردان انتخاب می کنند. در همین فرهنگ است که آنقدر به زن ضعیف بودن و جنس دوم و پایین تر از مرد بودن را تذکر داده اند و آنقدر به او گوشزد کرده اند که مردان باید برای او در همه ابعاد تصمیم بگیرند که دیگر جای شک و شبهه ای برای زن باقی نمانده و این را به عنوان امری بدیهی و مسلم پذیرفته است. در همین فرهنگ است که خانواده از به دنیا آمدن فرزند دختر خوشحال نمی شود چون او را ناموسی می دانند که باید دایما مراقبش باشند. بارها از خانوادها این سوال را پرسیده ام که چرا اجازه نداده اید دخترتان درس بخواند و جواب این بوده” قدش بلند شده بود، برادر و پدرش تعصبی و غیرتی اند، اجازه نداده اند به مدرسه برود”. بارها در جواب سوال چرا اجازه نمی دهید دخترتان مستقل باشد و وارد جامعه بشود شنیده ام که ” معنی ندارد دختر از خانه بیرون برود” و پشت این جوابها مسلما ترسهای آنها نهفته است ترس از بی آبرویی، انگ بی غیرت و بی ناموس بودن و آن طرف تمام این تعصباتی که منطقی پشت آنها نیست و ترسهای بی مورد از رفتن آبرو، دختران و زنان زیادی هویت انسانی شان زیر سوال می رود و استعدادهای زیادی نابود شده و آرزوهای بسیاری برباد می رود. در این فرهنگ به زن به عنوان موجودی فاقد اختیار، انتحاب و فاقد قوه فکر و عقل نگریسته می شود. به عنوان ملکی از املاک مرد که مرد حق دخل و تصرف و تسلط در همه ابعاد زندگی او را دارد و متقابلا زن حق اظهار نظر و دخالتی در کارهای مرد را ندارد با این توجیه که عقل ناقصی دارد و عقلش به درستی کار نمی کند. در همین فرهنگ است که زن را به شدت از مرد می ترسانند و اجازه شکل گرفتن روابط انسانی را از زن و مرد می گیرند و با توجیهاتی مانند “تو زنی نمیفهمی، من مردم و میدانم چه خبر است و همجنسان خود را بهتر میشناسم” اجازه شناخت درست زن و مرد به یکدیگر را نمی دهند. در این فرهنگ روابط از حالت برابر و عادلانه خارج می شود و شکل نابرابر و فقط متمرکز در دست مرد را به خود می گیرد و این فرصت زندگی صمیمانه اعضای خانواده در کنار یکدیگر را از آنها می گیرد و هر کدام در دنیای خود تنهایند. در این حالت مرد که قدرتمند است در مرتبه بالاتر قرار میگیرد، دستور می دهد و قانون وضع می کند و زن را به زیر سلطه می گیرد و زن را وادار به اطاعت از دستورات خود می کند. در چنین وضعیتی زن همواره با احساس حقارت زندگی می کند و دچار احساسات دوگانه نسبت به برادر، پدر و همسر خود می شود احساساتی مانند عشق و نفرت که تجربه این احساسات متناقض ضربه های روانی سختی به او وارد می کند.
وقتی زن به شکل ناموس در جامعه تعریف می شود هویتی آزاد و برابر با مرد ندارد و مانند دارایی یا ملک خانواده با او رفتار می شود. به طوری که بارها شنیده ایم زنی را با اسم فرزند پسری یا امثال آن صدا می زنند و گاهی در جایی که مردی غریبه حضور دارد از بردن نام فرزند دختر امتناع می ورزند. این مساله به طور غیرمستقیم زن را به انزوا و عدم ابراز وجود اجتماعی می کشاند.
ناموس پرستی هم حق زندگی را از زن می گیرد و هم حق انسانیت را از مرد سلب می کند. اگر توجه کنیم از همان ابتدا به زنان آموزش داده می شود که تو ناموس هستی و باید بسیار مراقب باشی که دست از پا خطا نکنی و ما نیز باید به شدت مراقب تو باشیم در مقابل چه کسی؟ در مقابل موجودی به نام مرد. این موجود تو را به نابودی می کشاند و تو حتی حق رو به رو شدن با او را نداری. در اینجا مرد نه به عنوان یک انسان بلکه به عنوان عامل خطری بزرگ برای زنان تلقی می شود. که این طرز تلقی اهانتی بزرگ به جنس مرد است. چرا که در چنین جوامعی مردان به عنوان افرادی وحشی و متجاوز معرفی می شوند که هر آن که زنی را ببینند به او تعرض می کنند یا افکار جنسی درباره آن زن را در سرمی پرورانند و مرد را تا حد موجودی فاقد قوه شعور و درک انسانی پایین می کشند، موجودی که کارش فقط تعرض جنسی می باشد. در اینجا زن نیز متقابلا موجودی ضعیف تلقی می شود که افرادی دیگر از جمله پدر، برادر، همسر، فامیل، افراد هم محله ای، هم قبیله ای و هم طایفه ای که او را ناموس خود می دانند باید از او دفاع کنند. در چنین جامعه ای زنان یا دختران باید برای خوب نشان دادن خود و برای اینکه ثابت کنند زنانی باحیا هستند باید طبق خواسته های مردان زندگی کنند. در چنین وضعیتی اگر زن یا دختری بخواهد آزاد باشد و با انتخاب خود زندگی کند، نوع پوشش خود را خودش انتخاب کند و یا با حضور در اجتماع، استقلال داشته باشد انگ بی ناموسی و بی غیرتی به خانواده اش زده می شود و گاهی ممکن است اعتراضات افراد نزدیک آنها را در پی داشته باشد. اینها افکار مسموم و آسیب زننده ایست که جامعه و تفکر اجتماعی را به سمت همین افکار هدایت می کنند و نتیجه همین جامعه بیمار و آلوده ای خواهد بود که هر روز در آن شاهد انواع رفتارهای ناهنجار از طرف مردان و زنان به اشکال مختلف هستیم. جامعه ای که در آن امنیت روانی زنان و همچنین مردان در پایین ترین حد خود قرار دارد و هر روزه شاهد آسیب زدن ها و آسیب خوردنهای زنان و مردان از یکدیگر هستیم. آسیب هایی که گاهی جبران نمی شوند و باید تاوان سنگینی برای آنها پرداخته شود.
آنچه در این مقاله مطرح می شود تفکری تندرو و افراطی نیست که بخواهیم آنرا به کل جامعه تعمیم دهیم اما حقیقت دردناک این است که اکثر مردم ما گرفتار این طرز تفکر بیمارگونه هستند و ممکن است شدت و ضعف آن متفاوت باشد. مساله ای که حایز اهمیت است نگاه واقع بینانه و به دور از تعصب همراه با تفکری درونی درباره این مساله است.
برخی مساله غیرت یا ناموس پرستی را یک امر فطری می دانند که اینطوربه نظر نمی رسد. برای رد این مساله میتوانیم به این نکته اشاره کنیم که در برخی از جوامع چیزی به نام غیرت و ناموس پرستی به این شکل که در جامعه گریبانگیر ماست، وجود ندارد. در عوض حمایت بر اساس رابطه ای برابر و انسانی وجود دارد. کسی با عنوان غیرت و ناموس پرستی وارد محدوده شخصی انسانی دیگر نمی شود و فردیت او را زیر سوال نمی برد. در چنین جوامعی پذیرفته اند که زن و مرد هر دو انسان هستند با حقوق انسانی مشخص که حق انتخاب، اختیار و تعیین سبک زندگی بر اساس علایق شخصی خود را دارا هستند. اما ناموس پرستی و غیرت افراطی و تعصبات بی پایه و اساسی که در جامعه ما دیده می شود بیشتر از آنچه سازنده باشد تخریب گر است. در جوامع مردسالار وجود رابطه مالکیت بین زن و مرد، حمایت سازنده را تبدیل به غیرت افراطی و تخریب گر می کند. غیرت به صورتی که در جامعه ما رواج دارد امریست که به شدت از زن از حیث جنسی حمایت می کند و حتی حاضر است به خاطرش بجنگد و افرادی را به قتل برساند. بارها دیده ایم یا شنیده ایم که نزاعهای خیابانی بسیاری که منجر به ضرب و شتم های شدید یا حتی قتل شده اند بر سر یک نگاهی که مردی به زنی انداخته رخ داده اند و در گاهی به صورت درگیری های سلسله وار ادامه یافته اند و خانواده های بسیاری را گرفتار کرده اند.

انسیه لعل زاده

با دختران سرزمینمان چگونه رفتار کنیم!

نقش خانواده در تربیت فرزند چه دختر و چه پسر اهمیت بسزایی دارد که نمیتوان از ان چشم پوشی کرد. امروزه پژوهش های روانشناسی زیادی اهمیت نقش پدر و مادر را در شکل گیری شخصیت و زندگی فرزندان مشخص کرده اند به طوری که آثاررفتار و نوع برخورد پدر و مادر را در آینده و زندگی بزرگسالی فرزند(از جمله تحصیل،کار،ازدواج،ارتباطلات اجتماعی،تربیت فرزند و …) به روشنی می توان مشاهده کرد و دراهمیت این مهم تمایزی بین دختر و پسر نمی باشد و نقش والدین برای هر دو بسیار مهم و حیاتی می باشد. این موضوع یک موضوع کلی و جهان شمول است و شامل همه فرهنگ ها میشود. ممکن است تفاوتهایی بین تربیت دختر و پسر باشد و خانواده ها سبک های متفاوتی از شیوه های فرزند پروری را برای این دو انتخاب کنند اما مساله ای که در اینجا مطرح می شود و جای بحث دارد این است در برخی فرهنگ ها از جمله فرهنگ بلوچ تربیت فرزند و به تبع آن تربیت فرزند دختربه جای آنکه براساس توجه به نیازهای روانی هر دوره او و پاسخ گویی والدین به این نیازها باشد بیشتر بر مبنای جنسیت و دختر بودن شکل می گیرد و در این بین بسیاری از حقوق انسانی یک دختر نادیده گرفته می شود. این مبحث بسیار وسیع و گسترده می باشد و همچنین از اهمیت ویژه ای برخوردار است که شاید در این مقاله نگنجد اما سعی بر آن است که به اختصار به مهمترین مسائلی که در حال حاضر جامعه سنت گرای بلوچ با آن مواجه است پرداخته شود. جامعه بلوچ از جمله جوامعی می باشد که هنوز به اکثر سنت های خود پایبند است و تعصب دارد. یکی از این شاخه های سنت گرایی دیدی است که جامعه بلوچ نسبت به زن و دختر دارد. این مساله این روزها با توجه به گسترش دنیای ارتباطی بیشتر خود را نمایان می کند. گاهی که در صفحات دنیای مجازی می چرخم با مسائلی رو به رو می شوم که جای فکر دارد. دختر بلوچی عکسی از لباس خود منتشر می کند و این عکس با واکنشهای منفی و توهینهای زیادی روبه رو می شود که” آبروی جامعه بلوچ را برده ای” و برچسبایی با عنوان بی حیایی به دختر زده می شود. در حالیکه این مساله برای مردان و پسران منعی ندارد و باعث افتخار و مباهات نیز می باشد. این یکی از مصادیق تفاوت شیوه های تربیتی دختران و پسران در جامعه بلوچ می باشد. دختران باید از دیده شدن در اجتماع بترسند، حتی با عکسی که شاید چنان محو باشد که نتوان چهره اش را تشخیص داد اما پسران حق دارند آزادانه تر رفتار کنند و برای دختران حد و مرز رفتاری تعیین کنند و این را وظیفه خود بدانند و نام آن را غیرت بگذارند. چندی پیش مادری با من صحبت میکرد و از شیوه تربیتی خود اینچنین تعریف می کرد” من سه تا دختر دارم دوتایشان ازدواج کرده و صاحب فرزند و زندگی هستند اگر آنها را در خیابان رها کنی راه خانه را بلد نیستند چون دختران من حیا دارند تا زمانیکه مجرد بودند از خانه بیرون نمی رفتند ما اجازه نمی دادیم چون جای دختر در خانه است” مادر صحبت می کرد و من گویی در میان کلمات گم شده بودم. چه فاجعه ای که اینگونه حق یک انسان به جرم دختر بودن پایمال شود و دستاویزی برای مباهات برای سبک تربیتی خانواده ها شود. مساله ای که در ادامه به آن اشاره میکنم و در حال حاضر حائز اهمیت است این است که امروزه خواسته یا ناخواسته دختر و زن بلوچ با توجه به گسترش دنیای ارتباطی چه از طریق دنیای مجازی و چه از طریق حضور بیشتر دختران در اجتماع نسبت به گذشته در حال عبور و گذر از این سنتها و این دیدگاهها می باشد و آگاهی بیشتری نسبت به حقوق خود پیدا کرده است. این امر با وجود به نقاط مثبت آن در برخی موارد سبب بوجود آمدن اختلافات و تنشهایی بین زنان و دختران با خانواده می شود. زیرا که خانواده ها هنوز این تغییرات و سبک جدید تفکر را نپذیرفته اند. علاوه بر خانواده نقش جامعه را نیز نمیتوان در ایجاد این تنش ها و مقاومتها نادیده گرفت که جایگاه بحث و سخن دارد اما آنچه در این مقاله به ان پرداخته خواهد شد نقش خانواده و بیشتراهمیت نقش والدین در زندگی دختران و زنان می باشد. شاید این جمله قدیمها را شنیده باشید که دختر داشتن و دختر بزرگ کردن سخت است. شاید حرفشان به شرایط اجتماعی ربط داشته است که دختررا تبدیل به فردی می کرد که نیازمند مراقبت دائم است و طبیعتا مراقبت دائم از یک نفر کار سختی است. در بسیاری از فرهنگها و خانواده های کنونی این یک حرف قدیمی می باشد و به دست فراموشی سپرده شده است چرا که امروزه بسیاری از خانواده ها راه دیگری را درباره تربیت دختران انتخاب کرده اند و با توجه به نقش مهم خودشان دختری تربیت می کنند که بتواند به عنوان یک انسان، ارتباطات انسانی و تعاملات سازنده ای با دنیایی که در آن زندگی می کند تجربه کند و نه تنها جامعه برای او یک خطر نباشد بلکه بتواند عضو موثری از جامعه باشد. اما متاسفانه در همین دوره تغییر سبک تفکر هنوز هم مصداق این سخن قدیمیها که دختر داشتن و دختر بزرگ کردن سخت است در بین بسیاری از خانواده های بلوچ دیده میشود. چرا که هنوز به دختر به عنوان موجودی ضعیف نگریسته می شود که نیاز به توجه و مراقبت و کنترل اعضای خانواده بخصوص مردان خانواده دارد. پدر و مادر هر دو در تربیت فرزند چه دختر و چه پسر و شکل گیری شخصیت آنها موثرند و نمیتوان نقش هیچ ی از آنها را دست کم گرفت و بر دوش دیگری بار کرد و یا آنرا تقلیل داد. این در حالیست که در عرف جامعه و بازنمایی های رسانه ای از جایگاه والدین این نقش بیشتر به عهده مادر گذاشته می شود بدون آنکه توجه شود نقش پدر در این زمینه هم سنگ نقش مادر است. اما متاسفانه میبینیم پدر را نان آور خانواده و کسی که مسئولیت امور بیرون از خانواده را برعهده دارد معرفی می کنند. همچنین پدر به عنوان رئیسی معرفی می شود که در مواقع لازم مسئولیت تنبیه فرزندان را بر عهده دارد به گونه ای که به محض اینکه فرزند خطایی مرتکب شد از جانب مادر تهدید به گزارش ماجرا برای پدر می شود. و این گونه می شود که از همان ابتدا بین پدر و فرزند رابطه ای مبتنی برترس و ناامنی شکل می گیرد. این ترس بخصوص برای دختران بیشتر اعمال می شود و بسیاری از خانواده ها تنها راه تربیت فرزند را تنبیه و ترس می دانند. چندی پیش با پدربلوچی که دختر بچه ۸ ساله خود با کمر بند سیاه و کبود کرده بود صحبت میکردم و دلیل کارش را جویا شدم “میگفت دختر است اگر از الان کتک نخورد و نترسد فردا که بزرگ شود از کنترل من خارج خواهد شد. این ترس برای دختر لازم است” . ترس، تنبیه وپدید آوردن احساس ناامنی باعث بوجود آمدن ضربه های جبران ناپذیری به ساختار روانی دختر خواهد شد و همچنین باعث بوجود آمدن حس نفرت و انتقام از پدر خواهد شد و این دختر بدون تردید در همان فردایی که پدر به آن اشاره کرد خواسته یا ناخواسته برای خود و خانواده مشکلاتی به بار خواهد آورد. با توجه به تغییر شکل ساختار و قالب خانواده و گسترش ارتباطات و در هم تنیدگی فرهنگ ها که مسلما جامعه بلوچ نیز از این قاعده مستثنی نیست و همچنین واضح شدن اهمیت نقش والدین بخصوص پدران در ساختار روانی و آینده دختران دیگر وقت آن رسیده که پدران از پشت صحنه به جلوی صحنه زندگی دختران بیایند، اهمیت نقش خود را پذیرفته و فعالانه در نقش خود به طور موثری ظاهر شوند. در ادامه به برخی تاثیراتی که والدین در زندگی دختر می گذارند اشاره می شود.
ضرورت ارتباط صمیمانه دختر با والدین:
با توجه به ویژگی های خاصی که دختران دارند، نیاز آنها به توجه و محبت بیشتر است این نیاز باید در خانواده با شیوه های مختلف تامین شود. روابط دختر با پدر و مادر باید صمیمانه و توام با اعتماد و احساس امنیت باشد. خانواده باید نیازهای عاطفی، روانی، جسمانی ومساله بلوغ دختر را بشناسد و او را یاری کند تا اطلاعات درستی بدست آورد. مادری میگفت”نمیتوانم با دخترم درباره مسائل دوره بلوغ یا مسائل زناشویی صحبت کنم می ترسم رویش بازشود و پررو شود” باید چنین عنوان کرد که فرزند شما در دوره بمباران اطلاعات زندگی می کند،اطلاعات درست و نادرست. اگر شما به عنوان دلسوز فرزند خود او راراهنمایی نکنید و اجازه ندهید فرزندتان با شما صمیمانه درباره درباره دغدغه هایش صحبت کند دختر شما جایی دیگر به دنبال گوش شنوایی برای شنیده شنیدن حرفهایش، یافتن پاسخ مسائل و دغدغه هایش و درمیان نهادن افکار و احساساتش می گردد و چه بسا اطلاعات نادرستی دریافت کند که موجب انحراف فکر و رفتارش شود. والدین باید آگاهی داشته باشند که بخشی از تغییرات دوران نوجوانی، نیاز جنسی است. وقتی این نیاز بوجود می آید ناخودآگاه توجه به جنس مخالف ایجاد می شود. در این سن دختر میل دارد خود را مطرح کند اما همین مسائل بخصوص د رجوامع سنتی تر مثل جامعه بلوچ ما به دلیل تعصبات خاص و از طرفی ناآگاهی نسبت به این موضوعات مشکلاتی را برای او بوجود می آورد. مساله حائز اهمیت این است که خانواده ها بتوانند مهارت های لازم و مناسب با روحیات دختر بدون ضربه زدن به ساختار روانی او را برای کنترل دوران بلوغ تا دوران ازدواج او را بدست آورند. مواردی مانند همراهی کردن، رازداری، بزرگ منشانه رفتار کردن با دختر و روابط عاطفی خوب در این زمینه کمک کننده هستند.اما معمولا خانواده ها در این دوران روابط عاطفی خوبی با دختران خود ندارند و نمیتوانند تغییرات آنها را بپذیرند و به جای اینکه این تغییرات را به عنوان بخشی از زندگی روانی دختر بپذیرند مقابل آن می ایستند و دختران را متهم به بردن آبروی خود می کنند و چه بسیارند دختران بلوچی که در این سن بنا به انجام اشتباهی به دنبال واکنش تند خانواده هم اکنون در سینه خاک خوابیده اند. به واسطه کارم با زنها و دختران زیادی گفت و گو داشته ام و دریافته ام دخترانی که از جانب خانواده و بخصوص پدر حمایت عاطفی شده اند و رابطه مابین آنها براساس اطمینان متقابل شکل گرفته است کمتر دچار روابط عاطفی ناسالم می شوند. آنها به مسائلی مانند ارزشهای خانوادگی بیشتر اهمیت می دهند و علل تعیین کننده رفتارسالم آنها اعتماد پدر و خانواده و صمیمیت بین آنها می باشد و متقابلا دخترانی که این صمیمیت و اعتماد از جانب والدین را تجربه نکرده اند و در عوض رابطه ای توام با سختگیری، بی اعتمادی، تحقیر و خشونت را تجربه کرده اند معمولا نفرت خود را از والدین بخصوص پدر و مردان خانواده ابراز می کنند. و از درون خود دچار نوعی جنگ عاطفی و حس انتقام گیری می شوند. باید به این مساله توجه کرد که دختران نسل امروز بی پروا تر از نسل گذشته هستند. امروزه آگاهی دختران از چندین مجاری غیر از خانواده تامین می شود و اطلاعات آنها نیز با سالهای قبل تفاوت دارد. اگر والدین رابطه خود را با دخترشان تقویت نکنند و رابطه صمیمانه و براساس اعتماد بین آنها شکل نگیرد شیوه های قدیمی تربیتی آنها نیز دیگر پاسخ گو نخواهد بود و دختران آنها را از راههای دیگر مانند فضای مجازی ماهواره تربیت خواهند شد و این مساله هشداری جدی برای خانواده است.
ضرورت تحسین کردن و مورد تایید قرار دادن دختران:
نحوه پاسخ گویی به نیازهای دختران امروز باتوجه به تغییر شرایط تغییر کرده است. یکی از این نیازها که ضرورت آن در این دوره مشخص شده است نیاز به تحسین و توجه و تایید کردن می باشد. دخترانتان را تایید کنید و شاستگی و تواناییهای آنها را تحسین کنید. این تایید و تحسین حس اعتماد به نفس و خودارزشمندی را در آنها بالا می برد و قدرت آنها را در مواجهه با مسائل و دشواری های زندگی و حل این مسائل بالا می برد. اگر توجه کنیم درجامعه ما امری مانند رانندگی کردن برای زنها دشوارتر به نظر می رسد و معمولا زنها در رانندگی نسبت به مردان عملکرد پایین تری دارند. چرا که به شکلهای مختلف به آنها تلقین شده است که برای این کار مناسب نیستند. والدین معمولا توانایی دختران را در این زمینه دست کم میگیرند و در مقابل این مساله برای پسران به شکل امری ضروری در می آید که باید آنرا فرابگیرند. تلقین این تفکر به دختران واقعا آنها را ناتوان می کند. این مساله یک مثال عینی است که میتوان آنرا به بقیه ابعاد زندگی دختران تعمیم داد. اما در حقیقت این ناتوانی ذاتی نیست و دختران و پسران به لحاظ هوش و فراگیری مهارتها تفاوتی ندارند بلکه این امر وابسته به فرهنگی است که جنسیت عامل شکوفایی یا رد یک استعداد می گردد. همچنین باید اشاره کرد والدینی که روی ویژگی های مثبت دختران خود دست می گذارند و به تحسین این ویژگی ها می پردازند، راحتتر می توانند ویژگی های منفی دخترانشان را به او گوشزد کنند. چرا که به روان این دختران اعتماد به نفس و خودارزشمندی تزریق شده که او را در مقابل مسائل منفی بیرونی واکسینه می کند و پذیرش انتقاد را د رآنها بالا می برد. در این حالت دختر گوش شنواتر و آغوش بازتری برای دریافت انتقادات و تغییرات در عملکرد خود دارد. نکته ای که در اینجا باید به آن اشاره شود این است که این تشویق و تحسین باید واقعی باشد و کاذب نباشد گاهی دیده می شود که مادران برای چشم و هم چشمی و بهتر جلوه دادن دخترشان ویژگی هایی را در دختر برمی شمرند که اصلا وجود ندارد یا اگر وجود د دارد به صورت اغراق آمیزی مطرح می شوند که در این صورت دختر دچار نوعی خودشیفتگی و اعتماد به نفس کاذب و به دور از واقعیتی می شود این مساله آسیب پذیری و ناسازگاری او را بالا می برد و او را در زندگی و ارتباطاتش دچار مشکلات فراوانی خواهد کرد.
توجه بی قید و شرط والدین:
توجه بی قید و شرط یا محبت مثبت نامشروط به این معناست که هر فرد را فارغ از حسن ها و نقص هایی که دارد و به همان صورتی که هست بپذیریم. اما متاسفانه غالبا رویکرد والدین چه در دوره کودکی، چه نوجوانی و چه جوانی فرزندان این گونه است به فرزند خود بر حسب رفتارهایش محبت می کنند. اگر ” خوب باشی و به حرف من گوش کنی تو را دوست خواهم داشت و اگر اشتباه کنی تو را طرد خواهم کرد و دوست داشتن و محبتم را از تو دریغ خواهم کرد”. آنها ملاک توجه و دوست داشتن خود را دستاوردهای مثبت و موفقیت های فرزند خود قرار می دهند و سعی می کنند از او دختر یا پسر خوبی که در ذهن خود آنهاست بسازند. دختر یا پسر خوبی که در چارچوب قوانین آنها زندگی کند و تابع بی چون و چرای این قوانین باشد. در حالیکه برای پر و بال دادن به فرزند و رشد سالم او باید خطاها و اشتباهات او را پذیرفت و به عنوان یک انسان حق اشتباه و آزمون و خطا و تجربه پذیری را در زندگی به او داد و در این راه به عنوان یک راهنما کنار او گام برداشت. در این مسیر والدین باید گذشت و بردباری را پیشه کنند و روابط عاطفی خود را با فرزند خود تحکیم کنند. توجه به این مساله با توجه به شرایط حاکم بر جامعه بلوچ ما و دیدگاه هایی که نسبت به تربیت دختران وجود دارد اهمیت بیشتری دارد اما حقیقت تلخ این است که گذشت از خطا و اشتباه و پذیرش بی چون و چرای دختر با همه اشتباهاتی که ممکن است مرتکب شود در مقایسه با پسران کمتراست. به این معنی که خانواده و والدین با خطاها و اشتباهات دختر برخوردهای جدی تر و سختگیرانه تری می کنند و سخت گیری نسبت به دختران از همان کودکی آغاز می گردد. اگر خانواده نسبت به دختر خود پذیرش بی قید و شرط نداشته باشند و او را به خاطر خطاها و اشتباهاتش طرد کنند، دختر به جامعه، دوستان و جنس مخالف پناه می برد و مسائل و مشکلات بیشتری برای او ایجاد می شود.
ضرورت اطلاع والدین از تحولات جسمی و روانشناختی دختران:
لازم است والدین در خصوص ویژگی های تحول جسمانی و روانشناختی دختران در سنین مختلف اطلاعات لازم را به دست بیاورند. امروزه این اطلاعات را به راحتی می توان از طریق کتابها، اینترنت، شرکت در دوره های روانشناسی مرتبط و بهره گیری از جلسات روانشناسی بدست آورد. آنچه مهم است ضرورت این موضوع می باشد و توجه خانواده ها باید به این امر باشد که روش تربیتی خود را به روز و متناسب با خلقیات دختران نسل امروز تغییر دهند. هر چه خانواده اطلاعات بیشتری درباره دختران، خلقیات آنها و مسائل مربوط به آنها داشته باشند روابط آنها با هم بهتر خواهد شد. چون والدین از طریق آگاهی قادر خواهند بود دختر خود را بهتر درک کرده وبهترین راهنما و یاور او در گذر از بحرانهای هر سن باشند. عدم شناخت والدین از تحولات جسمی و روانی دختران درهر دوره باعث می شود والدین نتوانند علت رفتارهای دختر خود را درک کنند و این موضوع تبدیل به چالشی بین آنها می شود. برای مثال در دوره نوجوانی نیاز به استقلال و توجه طلبی بالا می رود. دختر علاقه به مد و رسیدن به ظاهر خود و نوع آرایشش پیدا می کند و ممکن مدت طولانی برای رسیدن به ظاهر خود وقت صرف کند و با آرایش و تیپ خاصی در جامعه ظاهر شود. اگر والدین این نیازها را که خاص این دوره هستند نشناسد ممکن است احساس خطر کند و واکنش هایی را انجام دهد که روابط بین آنها را تیره کند. والدین باید با افکار و احساسات دختر خود در هر سنی آشنا باشند تا بتوانند رفتار مناسبی را در پیش گیرند.
به دلیل اهمیت نقش پدر در زندگی دختر و از طرفی نادیده گرفتن و کمرنگ شمردن این نقش در زندگی دختران بلوچ و عدم توجه به نقش پدردر ادامه به تاثیر اختصاصی این نقش در زندگی دختران اشاره خواهیم کرد.
نقش پدر در موفقیت و دستاوردهای دختران: مورین موررداک در کتاب ژرفای زن بودن عنوان می کند که روانشناسانی که روی انگیزه های افراد کار میکنند دریافته اند که بسیاری از زنان موفق پدرانی داشته اند که استعداد آنها را پرورش داده و باعث شده اند تا از کودکی احساس جذابیت و دوست داشتنی بودن بکنند. ماجوری لوزف دانشمند علوم اجتماعی به مدت چهار سال روی زنان موفق مطالعه کرد و به این نتیجه رسید که وقتی پدران با دختران خود مانند افراد جالب و شایسته احترام و تشویق رفتار می کنند آنها به زنان موفق تری تبدیل می شوند. احساس زنانی که چنین رفتاری از جانب پدر خود می دیدند این بوده که پرورش استعداد در آنها باعث به خطر افتادن زنانگی آنها نمی شود. این پدران علاقه زیادی به دختران خود نشان می دادند و آنها را تشویق می کردند تا به طور فعال به زندگی حرفه ای خود یا علاقه مندیهای خود در زمینه سیاست، ورزش یا هنر توجه نشان دهند. زنانی که تایید و پذیرش پدر را احساس کرده اند اطمینان دارند که از سوی دنیا پذیرفته خواهند شد. دختر برای پذیرش خود، باور خود و شکوفا کردن استعدادهای درونی خود به حمایت والدین بخصوص پدر نیاز دارد. در این برهه از زمان که نسل جدید به سرعت در حال گذر از حصارهای سنتی جامعه می باشد این نیاز به حمایت در دختران بیشتر مطرح می شود. اما جای تاسف می باشد که هنوز صحبتهای خانواده ها نشان از مقاومت و افتخار به همان فرهنگ گذشته می باشد. با گفتن این سخن که دختر جایش در خانه است و دختر خوب و نجیب دختری است که کوچه و خیابان را نمی بیند.
تاثیر پدر در سازگاری دختر با منطق و دنیای واقعیت:
پدر به واسطه رفتار منطقی که با دخترش دارد می تواند ارتباط او را با دنیای واقعیت تقویت کند و ساختار و چارچوبی در زندگی دختر پدید آورد که او را برای پذیرش ساختارها و قوانین دنیای بیرون از خانه آماده می کند. بازی هایی که پدر در کودکی با فرزند خود می کند به فرزند آموزش می دهد که روابط اجتماعی دیگر نیز مانند این بازی ها دارای قواعد پایداری هستند و نمیتوان صرفا با تکیه بر روابط احساسی قواعد بازی را تغییر داد. واقعیت و سازگاری اجتماعی مسائل مهمی هستند که باعث پررنگ تر شدن نقش پدران در زندگی دختران می شوند.
تاثیر توجه پدر به ویژگی های زنانه دختر و ارزشمند شمردن جنسیت دختر: در زمانهای قدیم داشتن فرزند پسر برای خانواده ها اتفاقی خوشایند بود و آن را افتخاری برای خود می دانستند و اگر زنی در خانواده فرزند دختر به دنیا می آورد با واکنش های منفی اعضای خانواده به ویژه شوهر و خانواده شوهر مواجه می شد. این تبعیضهای جنسیتی از همان ابتدا در خانواده شروع میشد وتا سالهای بعدی زندگی دختران و پسران به شکل ها و ابعاد مختلف زندگی خودرا نشان می داد. خوشبختانه امروزه این افکار تقریبا منسوخ شده اما در بین برخی خانواده های بلوچ همچنان رایج است. شاید این مساله به شدت گذشته نباشد اما برتری جنسیتی پسر نسبت به دختر همچنان به شکل های گوناگون خود را نشان می دهد. مصداق آن سخنانی که می شنویم: “فلان جابرو، فلان جا نرو، فلان لباس را بپوش، فلان رفتار را انجام نده تو دختری، برای تو عیب است، مردم چه می گویند” و در مقابل” پسر است برای او عیب نیست دخترکه نیست که برایش عیب باشد”. یکی از مسائلی که در ارتباط با دختر بسیار اهمیت دارد این است که اگر پدرنگاه ارزشمندانه ای به زن و جایگاه او و به نقش هایی که میتواند بر عهده بگیرد (فارغ از جنسیت او) داشته باشد، باعث می شود این احساس ارزشمندی به دختر نیز منتقل شود در نتیجه عزت نفس و اعتماد به نفس دختر بالا می رود. همچنین شناخت پدر از ویژگی های زنانه یک دختر اهمیت زیادی دارد. این شناخت برای شکل گیری مناسب شخصیت دختر ضروری میباشد. اگر پدر به ویژگی های زنانه دختر خود توجهی نکند و یا گاهی مانند برخی پدران سعی کند دختر خود را با ویژگی های مردانه بار آورد دختر در پذیرش جنس خود دچار مشکل می شود و در بزرگسالی مشکلات زیادی را تجربه خواهد کرد.
تاثیر پدر در توانایی دختر در مدیریت روابط خود با جنس مخالف:
ارتباطات اجتماعی و به نوبه آن ارتباط دختر با جنس مخالف در گذشته نسبت به امروزه بسیار کمتر بوده است. امروزه با گسترش راههای ارتباطی مختلف و همچنین وارد شدن زنان و دختران از جمله زنان و دختران بلوچ به عرصه های اجتماعی ارتباط زنان با مردان گسترش یافته است. حقیقتی که باید به آن اذعان کرد این است که افکار سنتی و قدیمی درباره حضور زن در بیرون از خانه و همینطور روابط زن و مرد در بین نسل جدید دختران کمرنگ شده اند و دیدگاه درباره رابطه با جنس مخالف تغییر کرده است. نسل جدید به این نتیجه رسیده است که زن میتواند در کنار مرد و همپای او در جامعه حضور داشته باشد. اما گویا هنوز به دیدگاه متعادلی در رابطه با مرد و نوع رابطه با او نرسیده است. چرا این تغییرات طی چند سال اخیرروند سریعی را طی کرده است و هنوز روابط زن و مرد به حالت اعتدال و رابطه ی سالمی که هر دو طرف نیاز دارند نرسیده است. در اینجا خانواده نقش مهمی را در کمک به دختر برای توانایی مدیریت روابط با جنس مخالف را دارند. آنچه واضح است دیگر نمیتوان همچون گذشته دختر را در خانه نگه داشت تا از تبعات حضور او در جامعه پیشگیری نمود. اما چه باید کرد؟ اگر خانواده منطبق با افکار سنتی خود دختر را موجودی ضعیف بداند و این ضعف را به او نیز القا خواهد کرد، این دختر با این تصور که موجودی ضعیف و حقیر است در مقابل مردان احساس حقارت و ضعف خواهد کرد و مردان موجوداتی عجیب دور از دسترس برای او به نظر می آیند. چنین دختری هیچ گاه فرصت پیدا نمی کند جنس مرد را به درستی بشناسد و در ارتباط با مردان دچار مشکلات فراوانی خواهد شد. پدر اولین مردی است که دختر در زندگی خود با او آشنا می شود و کیفیت ارتباط او با پدرش میتواند در شکل گیری ذهنیت او نسبت به مردان و ارتباط هایی که در زندگی با مردان خواهد داشت موثر باشد. دختران نیاز به دیده شدن و تایید شدن دارند و بخشی از این نیاز باید توسط پدر تامین شود. پدرانی که در کودکی و نوجوانی به دختران خود جملات محبت آمیز می گویند و ازآنها تعریف و تمجید می کنند خود ارزشنمدی دختر خود را بالا میبرند و باعث می شوند وقتی دخترشان در ارتباط با جنس مخالف قرار گرفت بتواند ارتباط صحیح و موثری را با جنس مخالف برقرار کند، با هر جمله اغوا کننده ای غرق رویا و خیال نشود و جنس مرد و محبت او یک رویای دور از دسترس برایش نباشد و در مواجهه با ابراز محبت مردی دچار احساسات زدگی مفرط نشود. چنین دختری توانایی مدیریت روابط خود را مردان را بدست می آورد و کمتر دچار مشکل خواهد شد. تحقیقات مختلف نشان می دهد دخترانی که ارتباط صمیمانه و خوبی با پدران خود دارند نیاز کمتری به جلب توجه جنس مخالف دارند چرا که نیازهای عاطفی آنها از طریق پدر تامین می شود. رابطه دختر با پدر باید رابطه ای صمیمانه و در عین اقتدار باشد. پدر باید زمانهای خاصی را برای دختر خود اختصاص دهد و در برنامه های مربوط به او شرکت کند و در انجام برخی کارها با او همکاری کند به این ترتیب صمیمت بین آنها افزایش خواهد یافت. اقتدار پدرانه یکی از جنبه های پدر بودن است اما این اقتدار نباید غیرقابل انعطاف و خشک باشد وتنها بعد شخصیتی پدر باشد. پدر باید دنبال زبان مشترکی برای صحبت کردن با دخترش باشد، در کارهایش با دخترش مشورت کند و نظر او را جویا شود و سعی دربرقراری رابطه ای صمیمانه و دور از ترس را با دخترش داشته باشد تا در سایه ی این صمیمیت دختر پر وبال بگیرد و در مسیر درستی رشد کند.
نقش پدران در زندگی مشترک دختران:
بیشتر دختران عاشق پدر خود هستند و الگویی که از او در ذهن خود دارند توقعاتشان را از همسر آینده شان شکل می دهد. حتی اگر دختری از پدر خود متنفرباشد یا پدری بی کفایت و ناشایست داشته باشد باز از تصویر او برای شکل دادن به انتظاراتی که از همسر آینده اش دارد استفاده می کند. بنابراین میتوان می گفت که پدر نقش مهمی در معیارهای انتخاب همسر دارد. در ادامه مروری به انواع تیپهای شحصیتی پدران و چگونگی شکل گیری شخصیت دختران و انتخاب همسر اشاره خواهیم کرد.
پدر سرد و بی عاطفه: وقتی پدر با دختر رابطه ای معیوب دارد و نمیتواند عشق کافی به او بدهد باعث بوجود آمدن اضطرابی دائمی در او می شود که این اضطراب سبب می شود دختر برای بدست آوردن عشق همسر آینده اش به هر دری بزند و هر چیزی را تحمل کند و حتی شخصیتی مهرطلب پیدا کند. این دختران در روابط خود مدام باج دهنده هستند و طرف مقابل آنها را استثمار می کند. این وابستگی و توجه طلبی مفرط یا طرف مقابل را دلزده می کند و او را فراری می دهد یا باعث می شود طرف مقابل فرد نیازمند عشق را به بازی گرفته و هر گونه که می خواهد با او رفتار کند.
پدر بی خیال: پدر بی خیال پدری است که تنها سایه ای از آنها در خانواده دیده می شود. پدرهایی که از نظر عاطفی بود و نبودشان در خانه به چشم نمی آید، علاقه چندانی به فرزندان خود و امور مربوط به آنها ندارند و رابطه ی عاطفی خاصی میان آنها و فرزندانشان دیده نمی شود. دختران این گونه پدران در بزرگسالی به دنبال مرد شیک و پرزرق و برقی هستند. مردانی که جلب توجه زیادی بکنند و ویژگی های برجسته و خاصی داشته باشند. این موضوع با توجه به گسترش فضاهای مجازی که که تبدیل به ویترین نمایشی از انواع تیپ ها و ژستهای شیکی است که افراد مختلف برای هر چه بهتر نشان دادن خود و زندگی خود از آنها استفاده میکنند حائز اهمیت است و چه بسیارند دخترانی که به دنبال مردی پر زرق و برق در این فضاها مشکلات زیادی برایشان بوجود آمده است.
پدر تندخو و کنترل گر:
پدر برای دختر نوعی تایید است و روابط بین آن دو برای هر دو نفرشان اهمیت دارد. رفتار کنترل کننده پدر منجر به شکل گیری احساس ترس مبهم و مداوم در درون دختر می شود. این احساس ترس باعث می شود تا دختر رفتاری همراه با پنهان کاری و عدم صداقت و اعتماد در پیش گیرد. و در فکر دور زدن پدر برآید. چنین دختری در آینده با دیگر مردان نیز رفتاری متملقانه خواهد داشت و در ارتباط با مردان بصورت غیر مستقیم و عدم صراحت عمل می کند.
پدرانی که فرشته نجاتند: دختران و زنان بسیاری بدون توجه به اینکه چقدر قوی یا شایسته هستند نیازی پنهانی به یک منجی دارند. آنها کسانی هستند که از دوران کودکی به مستقل بودن تشویق نمی شوند. انها آموزش می بینند که همواره منتظر دریافت کمک از دیگری باشند و مهارتهای خود را در حل مشکلات خود نادیده بگیرند و در عوض متکی به یک مرد باشند. چون از کودکی همیشه کمک را از جانب پدرشان دریافت می کرده اند و نیاز به استقلال آنها نادیده گرفته شده است.

انسیه لعل زاده

بررسی یک سئوال تکراری زنان باید در خانه بمانند و مردان را با موضوعات خانه و خانواده کاری نیست !؟

بررسی یک سئوال تکراری
زنان باید در خانه بمانند و مردان را با موضوعات خانه و خانواده کاری نیست !؟
دوباره باید یک سئوال مهم و اساسی که زنان استان سیستان و بلوچستان بیشتر با آن سرو کار دارند را مورد بررسی و واکاوی قرار بدهیم ، آیا جایگاه زن فقط در خانه داری و فرزند داری خلاصه می شود و دیگر هیچ ، یا اینکه باید حد اعتدالی را در این زمینه قائل باشیم یعنی یک خانم با تحصیلات عالی و اجتماعی هم می تواند یک مادر خانه دار خوب و موفق باشد و فرزندانی را تحویل جامعه بده که در آینده برای کشورشان مفید و موثر باشند پس حتما خواندن این مطلب را از دست ندهید.

پایه و ریشه اکثر اینگونه تفکرات برمی گردد به نقش هایی که بر اساس جنسیت زن و مرد تعریف شده اند. اعتقاداتی کلیشه ای مانند اینکه کار خانه برای زن است و کار بیرون از خانه برای مرد. این باور به قدری قوی است که با وجود تغییر نقش در سالهای اخیر و وارد شدن زنان در بازار کار باز هم تغییری در این گونه نظام باوری بوجود نیامده است. و هنوز هم مثل زمان ها و دوران گذشته در همه ابعاد زندگی یک زن خود را نشان می دهد. این گونه اعتقادات و باورها به شکل نمایشی از ابتدای سالهای زندگی یک زن شروع می شود و چه بسا تا آخر عمر ادامه می یابد. آموزش های جامعه و خانواده و هنجارهای جنسیتی و بایدها و نبایدهایی که در این زمینه وضع می شوند کارگردان این نمایش هستند و زن بازیگری می شود که هر چه ایفای نقش زنانگی را در حوزه کارهای منزل بهتر بازی کند تایید بیشتری کسب می کند و عنوان زن خوب یا دختر را به خود اختصاص می هد. از لوازم زن خوب بودن حتما داشتن خانه ای تمیز و برق افتاده، لباس هایی اطو کشیده و تمیز شسته شده، سرو انواع غذاهای رنگارنگ برای مهمانها و انداختن انواع ترشی جات و مربا و ردیف کردن آنها کنار هم است. این ها نقش ها به حدی برای زن ما جا افتاده و درونی شده اند که نمود آن را در همه ابعاد زندگی یک زن می توان دید. با نگاهی گذری به انواع تبلیغات تلویزیونی می توان به دغدغه های یک زن درباره کارهای خانه پی برد.
.
و اما حقیقت پشت این نمایش چیست؟ آیا این نقش ها و وظایف واقعا برای زن به عنوان ارزش درونی شده اند؟ آیا زنان از این خود جمعی که نسل به نسل به آنها منتقل شده و به نوعی معرف زنانگی آنهاست رضایت دارند؟ به عنوان تجربه شخصی با زنان زیادی رو به رو بوده ام. چه در بین دوستان و همکاران و چه در بین زنان خانواده و چه در جلسات درمان، چه زنان خانه دار و چه زنان شاغل، همه به نوعی خسته از این مسابقه جانفرسای زن خوب و نمونه بودن از طریق پخت و پز و شستن و سابیدن هستند. پای صحبت اکرم خانم زن نمونه و کدبانوی فامیل می نشینم، از خودش می گوید، از خودی که به قول خودش سالهاست فراموش شده و در لا به لای انبوه کارها و وظایف خانه داری گم شده، از اینکه هیچوقت وقتی برای خودش نداشته و تمام وقتش را وقف دیگران کرده اما کسی قدردان زحمات او نبوده چون همه چیز را وظیفه او به عنوان یک زن می دانستند. و آخر با غمی اضافه می کند احساس میکنم از دست رفته ام، ای کاش به خودم و خواسته هایم بیشتر اهمیت می دادم و می توانستم برای خودم نیز زندگی کنم. مسافرت بروم، کتاب مورد علاقه ام را بخوانم، فیلم مورد علاقه ام را ببینم، سینما بروم ، وقتهایی که خسته بودم کار خانه را تعطیل کنم و این حق را به خودم بدهم که من نیز نیاز به استراحت دارم…ای کاش اینقدر هر کاری را وظیفه خود نمی دانستم. اما چه کنم که چاره نبوده و نیست..هر چه باشد من یک زن و یک مادرم….به زندگیم نرسم آنوقت مردم نمی گویند چه زن سبکسر و بی فکر و خودخواهی که به خودش بیشتر اهمیت می دهد!!! یا زن شاغلی که قهرمان جامعه و قهرمان خانه خود از از فرسودگی و خستگی های جسمی و روانی ناشی از پیامدهای قهرمان بودنش می نالد…
به راستی رسالت زن در خانواده چیست؟
شاید بارها و بارها این جمله را شنیده باشید که زن گرمای کانون خانواده است، زن نقش اصلی را در حفظ خانواده دارد، زن ستون فقرات خانواده است. اما آیا این به معنی این است که زن با نظافت در حد خودکشی، با پختن انواع غذا و وظایف مربوط به خانه کانون خانواده را گرم می کند؟!! این ها بخشی از وظایف زنان است که متاسفانه امروزه انگار به رسالت اصلی زن تبدیل شده است. این ساده انگاریست که زن را کدبانویی خلاصه شده در آشپزی و کارهای منزل بدانیم. رسالت زن بخصوص در جامعه در حال تغییرکنونی( تغییرسبک زندگی، نقش زن و مرد، تربیت فرزندان و… )بسیار فراتر از آشپزخانه وکارهای مربوط به خانه داری است. زن امروز در درجه اول باید خود را بشناسد، به نیازها و خواسته های خود اهمیت بدهد و خود را در بین وظایف روزمره زندگی گم نکند، زن امروز باید بداند که خواسته های او نیز به اندازه خواسته های بقیه اعضا خانواده اهمیت دارد و برای رسیدن به خواسته های خود تلاش کند وگرنه عمری با حسرت نرسیدن به خواسته های خود زندگی می کند و این حسرت انرژی روانی زیادی از او می گیرد به طوری که شاید دیگر از انجام دادن کاری برای همسر و فرزند خود نیز لذت نبرد و آن را نوعی اجبار بداند. مادر امروز و همسر امروز باید به همه چیز آگاه باشد، درباره مسایل مربوط به فرزندان خود حساس باشد، با مشکلات دوره کودکی و نوجوانی و جوانی فرزندان خود آشنا باشد، همچنین با مسایل مربوط به خود، همسرش و جامعه ای که درآن زندگی می کند. زن امروز باید کتاب بخواند، مقالات روز بخواند و در سمینارها و همایش هایی که برای زندگیش مفید و مثمرثمر است شرکت کند. زن امروز باید به سمت خودشناسی و خودآگاهی حرکت کند، تا نسبت به خود و توانایی های خود آگاه گردد وبتواند همه ابعاد وجودی خود را رشد دهد و به جایگاهی که شایسته آن است برسد. زن امروز باید توانایی دوست داشتن خود و ارزش قایل شدن برای خود را داشته باشد، خود را در مرکز و الویت زندگی خود قرار دهد تا بتواند مادری عاشق و همسری عاشق باشد. چنین مادری دارای اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی ست و قطعا فرزندانی سالم و رشد یافته از لحاظ روانی به جامعه تقدیم خواهد کرد.
واما در آن طرف داستان مردان را با کار بیرون از خانه تعریف می کنند. در داستان زندگی مردان ماجرا به نحو دیگریست. مرد خوب صبح زود منزل را ترک می کند و شب به خانه برمی گردد. شام می خورد، تلویزیون و اخبار را تماشا می کند و به رختخواب می رود تا صبح روز بعد بیدار شود. و چه بسیارند پدرانی که شب آنقدردیر به خانه می آیند و صبح آنقدر زود خانه را ترک می کنند که همسر و فرزندان را مجالی برای دیدن آنها نیست. این روند در داستان زندگی زنان خوب و مردان خوب کاملا طبیعی است و جای سوال و اعتراضی باقی نمی گذارد. در این داستان مرد حتی الامکان باید از مسایل و مشکلات مربوط به خانه و فرزندان دور باشد چرا که به اندازه کافی کار بیرون از خانه او را اذیت می کند، وظیفه او زحمت کشیدن بیرون از خانه است و نیازی نیست با مسایل و مشکلات مربوط به خانه و فرزندان او را ناراحت کرد!!!! در اینجا زن قهرمان ما تصمیم می گیرد تنها یی به مبارزه با چالشهای خانه و فرزندان برود و گمان می برد این جنگیدن وظیفه اوست و اگر مسایل و مشکلات خانه را به گردن شوهر بیندازد زنی ناتوان قلمداد خواهد شد. متاسفانه این داستان حکایت تلخ بسیار از زنان و مردانی است که ناخواسته خود را براساس نقش هایی که از قبل برایشان تعریف شده اند، عجین کرده و حالتی غیر از این را پذیرا نیستند.
شاید تا چندین سال پیش این شیوه و سبک زندگی پاسخ گوی نیازهای زندگی مشترک زوجین و فرزندان آنها بوده است اما امروزه با توجه به تغییر بافت سنتی خانواده ها، نقش ها و وظایف در قبال یکدیگر نیز تغییر کرده است. زن و مرد امروز برای حفظ رابطه صمیمانه زندگی خود، باید از چارچوب نقش های سنتی فراتر روند، چه اشکالی دارد اگر مردی برای کمک به همسرش بخشی از کارهای منزل را به عهده بگیرد و زن برای کمک به همسرش بخشی از کارهای بیرون را انجام دهد.
در زمینه امور مربوط به فرزندان، پدران امروز باید بیش از گذشته در امور مربوط به فرزندان دخیل باشند. چرا که از لحاظ علم روانشناسی پدر در شکل گیری شخصیت فرزندان نقشی برابر و در برخی مراحل رشدی نقشی اساسی تر و مهمتر از مادر به عهده دارد. به همین دلیل روانشناسان عقیده دارند پدر ستون فقرات روان کودک را تشکیل می دهد. از سن سه سالگی به بعد پدر نقش اساسی رادر تعیین شخصیت و تشکیل خودپنداره کودک ایفا می کند. با توجه به این اهمیت متاسفانه پدران جامعه ما پدر غایب هستند. پدر غایب به این معناست که پدر از لحاظ فیزیکی حضور دارد اما کودک از لحاظ روانی و عاطفی حضور پدر را در زندگی خود احساس نمی کند. و نیازهای روانی کودک برطرف نمی گردد. و این ضربه ای بزرگ برای کودک در کودکی و در زندگی بزرگسالی اوست.
در پایان اینکه در جامعه امروز که با سرعتی چشمگیر در حال گذر از بافت ستنی زندگی خانوادگی به بافت جدید هستیم و شکافی جدید بین نسل جدید و نسل قدیم بوجود آمده ، آگاه و هوشیار باشیم که این شکاف ما را در کام خود فرو نبرد و ضربه های جبران ناپذیری به ما زندگی ما بوجود نیاورد. راه گریزی از این تغییرات نیست پس باید خود را با تغییرات همراه و همسو سازیم تا از خطرات این تغییرات در امان باشیم. راه درست همراه و همسو شدن با این گذر پر سرعت بالا بردن آگاهی و دانش خود، مطالعه کردن و استقبال از تغییرات مثبت و همسو ساختن خود با این تغییرات می باشد.

انسیه لعل زاده

رسم سه طلاقِ

طلاق‌هایی که بدون اطلاع زن انجام می‌شود (رسم سه طلاق کردن)، یکی از معضلات بزرگی است که عامل فروپاشی خانواده‌ها در جامعه بلوچستان و همچنین بقیه مناطق سنی نشین هست. عادت ناپسند سه طلاقِ کردن ادبیات روزمره و سر زبان بسیاری از مردان جامعه فعلی ماست و مسئله‌ای که نمی‌توانیم شیوع و شدت آن را انکار کنیم. این رسم علی‌رغم نداشتن پشتوانه منطقی و عقلی و حتی پشتوانه دینی محکم در جامعه رواج پیداکرده است. این مسئله نمونه بارز خشونت علیه زنان است. حلیمه شوهر و دو فرزند خردسال خود را دوست دارد و مشکلات حل نشدنی و قابل‌توجهی در زندگی زناشویی خود نداشته است؛ اما به دلیل سه طلاقِ شدن از طرف شوهرش به‌ناچار دور از فرزندان و شوهرش در خانه پدری و مادری خود زندگی را به سر می‌برد. چراکه خانواده حلیمه و همچنین خانواده همسرش معتقدند طلاق حلیمه واقع‌شده است و او بر همسرش حرام است و باید زندگی و فرزندانش را رها کند. این داستانی آشناست که همه ما شنیده‌ایم و چه بسیار زندگی‌هایی که این‌گونه نابودشده‌اند. اما سه طلاقِ چیست؟ به‌واسطه این رسم مرد با سه بار تکرار لفظ طلاق زن خویش را طلاق می‌دهد و نیازی هم به رضایت و انتخاب زن نیست. در موارد دیگری نیز مرد برای امرونهی و ایجاد محدودیت سوگند یاد می‌کند که مثلاً اگر فلان کاری که تو را از منع کرده‌ام را انجام دهی طلاقی و اگر زن آن کار را انجام دهد حکم طلاق برای او جاری‌شده بر شوهرش حرام می‌گردد.
آثار روانی و اجتماعی این‌گونه طلاق‌ها
طلاق مسئله ایست که در همه جوامع (حتی جوامعی که این مسئله تبدیل به یک امر عادی شده است) تبعات روانی و اجتماعی فراوانی برای زن، مرد، فرزندان و کل خانواده به همراه دارد؛ اما به نظر می‌رسد تبعات آن در جامعه و فرهنگ بلوچستان بیشتر باشد. اگر با نگاه منطقی و موشکافانه به مسئله طلاق بنگریم، طلاق همیشه امری منفی نیست و گاهی تنها راه باقی‌مانده برای حفظ صیانت و ارزش فرد هست اما طلاق‌هایی که با سه لفظ یا در پی سوگندی واقع می‌شوند جای بحث و گفت‌وگو دارند. این‌گونه طلاق‌ها که اکثراً در حالت خشم و عصبانیت مرد و یا از سر لجبازی اتفاق می‌افتند، بدون منطق و در حالت هیجانی بالا کانون خانواده را به نابودی و فنا می‌کشانند و دارای تبعات بسیاری هم برای مرد، هم برای زن و در صورت داشتن فرزند برای فرزندان می‌باشند و بهداشت روانی آنان را تا حد زیادی تحت تأثیر قرار می‌دهند. همان‌طور که اشاره شد اکثر این طلاق‌ها در حالت عصبانیت و در حالت هیجانی بالا و یا به خاطر قسم خوردن آن‌هم بدون رضایت و انتخاب زن اتفاق می‌افتد. در اکثر موارد دیده‌شده است که مرد بعد از فروکش کردن عصبانیت از کار خود پشیمان می‌شود اما راهی پیش رویش نمی‌بیند و مجبور است تبعات سنگینی را بپردازد. تبعاتی که تمام عمر گریبان گیر او و خانواده‌اش خواهد بود. آثار این اتفاق برای زن به‌مراتب سنگین‌تر خواهد بود. چراکه زنان ما از همان کودکی برای همسر خوب بودن، مادر خوب بودن و زن مورد تائید اجتماع بودن تربیت می‌شوند و درواقع این مادر بودن و همسر بودن بخش مهمی از هویت زنانه آن‌ها را شامل می‌شود؛ و این مسئله از جهات مختلف برای او تنش‌ها و مشکلات روانی مضاعفی را به بار می‌آورد. در ادامه به برخی از مهم‌ترین مشکلاتی که دامن‌گیر زنان می‌شود و از تبعات و آثار منفی این‌گونه طلاق‌ها هست پرداخته می‌شود.
اولین ضربه‌ای که زن از این اتفاق می‌بیند شوک و وحشت ناشی از این پیش آمد ناگهانی است. زنی که تا ساعتی قبل به کارهای روزمره فردا فکر می‌کرد و یا به آینده زندگی خودش و فرزندانش می‌اندیشید در عرض چند ثانیه به خاطر خشم و عصبانیت همسر و یا سر قسم خوردن به‌یک‌باره از کانون خانواده بیرون رانده می‌شود و مرد به پیروی و نمایندگی از طرف سنت‌ها و فرهنگ مرسومی که ریشه منطقی ندارد برای او و آینده او تصمیم می‌گیرد و در ادامه زن علی‌رغم میل باطنی خود با حرمتی از بین رفته خانه و کاشانه خویش را رها کرده و می‌رود. این رهاشدگی ظالمانه زن را می‌شکند، احساس مثبت بودن و باارزش بودن را از او می‌گیرد و او را به فردی افسرده، مضطرب و منزوی تبدیل می‌کند. نگرانی از بازگشت به منزل پدری، رها کردن زندگی و فرزندان، نوع برخورد والدین و اطرافیان و سرزنش آنان مبنی بر عدم مدیریت و کنترل خانواده، افت اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس، احساس ناامنی عاطفی و بی‌پناه شدن، احساس عدم امنیت روانی به خاطر پیشنهاد ازدواج مردان دارای چند همسر و مردان سن بالا همگی از عواملی هستند که در این وضعیت زن با آن‌ها روبه‌رو می‌شود. مشکلات فرزندان و به خطر افتادن آینده آنان نیز ازجمله مواردی است که باید جداگانه و به‌تفصیل به آن پرداخته شود. در این شرایط زندگی روانی مرد نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. ازجمله مشکلاتی که مرد در این شرایط با آن روبه‌رو می‌شود احساس گناه، عذاب وجدان، احساس پشیمانی و شرم و حالت استیصال و درماندگی هست. مرد نیز همانند زن حالت‌هایی چون افسردگی، اضطراب، افت اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس را تجربه خواهد کرد و اگر طلاق ناشی از عصبانیت باشد ممکن است مرد تمام عمر خود را با حسرت و پشیمانی زندگی کند.
سه طلاق‌ها نوعی طلاق وابسته به فرهنگ است و ریشه دینی قوی نیز ندارد و در شاخه‌های مختلف مذهب اهل سنت نیز بر سر پذیرفتن و مشروع دانستن این نوع طلاق اختلاف‌نظر هست و نقدهایی را می‌توان برای آن برشمرد. اول اینکه زن یک انسان است و دارای حق تصمیم‌گیری و انتخاب برای زندگی و آینده خویش هست. طلاق در همه جوامع بااطلاع و انتخاب هر دو طرفی که بنا بر دلایلی نمی‌توانند کنار هم زندگی کنند اتفاق می‌افتد و هر دو نفر در این جریان نقش فعال دارند و حق‌وحقوق آن‌ها مشخص می‌شود؛ اما در فرهنگ ما زن در طلاق نقش فعالی ندارد و این مرد است که این فرایند را کنترل می‌کند. اگر مردی نخواهد می‌تواند زنش را طلاق ندهد و او را بلاتکلیف نگه دارد؛ و از طرف دیگر اگر مرد اراده کند می‌تواند در عرض چند ثانیه و صرفاً با بکار بردن کلمه طلاق در سه مرتبه زنش را طلاق دهد. در این شرایط حق انسانی زن نادیده گرفته می‌شود و با او همانند برده‌ای رفتار می‌شود که اختیاری برای تصمیمم گیری درماندن یا رفتن از زندگی را ندارد. بدون اطلاع و رضایت او حکم طلاق جاری ی گردد و زن ملزم به پذیرفتن آن هست. دوم اینکه عصبانیت یک حالت هیجانی است که برای همه ما اتفاق می‌افتد. هنگام عصبانیت کارکرد مغز به نصف یا کمتر از آن می‌رسد. روانشناسان معتقدند در این حالت ذهن و مغز انسان همانند یک انسان عقب‌مانده ذهنی عمل می‌کند؛ بنابراین تصمیماتی که در این حالت گرفته می‌شود، اعمالی که انجام می‌شود و سخنانی که بر زبان جاری می‌گردد فاقد اساس منطقی هستند. با این اوصاف چطور در این شرایط تصمیمات مهمی برای زندگی زناشویی گرفت، حکم طلاق جاری کرد وزندگی را به قهقراِ مصیبت کشاند؟! مسلماً باعقل سلیم نمی‌توان این تصمیمات آنی و از روی هیجان را پذیرفت و نکته‌ای که جا دارد به آن پرداخته شود این است که برخی با این عنوان که این مسئله تنبیهی برای مرد و حفظ ارزش زن هست ازاین‌گونه طلاق‌ها دفاع می‌کنند. باید گفت مرد و زن فارغ از جنسیت به‌طور فطری دارای انگیزه‌ها، نیازها و هیجاناتی هستند که به‌طور طبیعی در هردوی آن‌ها به‌طور مشترک وجود دارد و نمی‌توانند از آن اجتناب کنند بلکه باید آن را مدیریت کنند. عصبانیت و خشم یکی از این هیجانات است که همه ما آن را تجربه کرده‌ایم. در این حالت ما روی رفتار و منطق خودکنترلی نداریم و ممکن است رفتاری انجام دهیم و یا سخنانی بر زبان جاری کنیم که ناشی هیجان و خشم ما بوده و پایه‌ی منطقی نداشته باشد و بعد از فروکش کردن عصبانیت پشیمان شویم. منطقی نیست برای این فرایند هیجانی که در نهاد همه ما قرار دارد و به‌طور طبیعی همه ما در زندگی به آن دچار می‌شویم چنین تنبیه جبران‌ناپذیر و خانمان‌سوزی در نظر گرفته شود.
راهکارها
مسئله سه طلاق‌ها در سایر کشورها نیز وجود داشته است ولی تلاش‌های فعالان مدنی سبب واکنش سیستم قضایی و حذف این رویه غیرعادلانه شده است. به‌طوری‌که در مردادماه ۱۳۹۶ دادگاه عالی هند، رسمی را که به مردان مسلمان اجازه می‌داد با سه باربر زبان آوردن کلمه طلاق» از همسران خود جدا شوند را لغو کرد. درگذر زمان قوانین مربوط به خانواده متحول شده و به نظر می‌رسد ملاحظات سیاسی و ارزش‌های مربوط به نظم عمومی در تدوین قوانین جدید در نظر گرفته‌شده است. بدون شک سه طلاق‌ها کردن به شکلی که الآن در بین مردم اهل سنت ایران بخصوص بلوچستان اجرا می‌شود برخلاف نظم عمومی است ازاین‌رو برای جلوگیری از جریحه‌دار شدن افکار عمومی شایسته است قانون‌گذاران در راستای حل این معضل تدابیری بیندیشند و ازآنجایی‌که کانون خانواده مهم‌ترین رکن و ستون جامعه هست ازهم‌پاشیدگی یک خانواده اثرات منفی و مستقیمی بر کارکردهای جامعه می‌گذارد؛ بنابراین همه اقشار اعم از علما، فعالان مدنی و قانون‌گذاران باید ابعاد گوناگون این مسئله را برای مردم آشکار سازند و ریشه این پدیده شوم و خطرناک را بخشکانند. در اینجا جا دارد اشاره‌ای داشته باشیم به سخنان جناب مولوی عبدالحمید که در گفت‌وگوی اختصاصی با روزآروز سه طلاقِ را حرام خوانده و این‌گونه عنوان کردند که بارها در سخنرانی‌های مختلف مردم را از این کار منع کرده‌اند. برکندن ریشه این رسم خانمان‌سوز همتی همه‌جانبه از طرف مردم، نهادها و فعالان را می‌طلبد.

انسیه لعل زاده

دخترکی که مادر شد؛ عروسکی که فرزند شد

دخترکی که مادر شد؛ عروسکی که فرزند شد
در میان همهمه و شلوغی مهمانی، دخترکی ۱۳ساله در لباس زنی ۲۵ساله در حالی که کودکی در آغوش دارد توجهم را جلب می‌کند. دوست دارم با او هم‌کلام شوم. به بهانه‌ای نزدیکش می‌شوم. سلام می‌دهم. دخترک در حالی که سر به زیر دارد جواب می‌دهد. به چهره دخترک نگاه می‌کنم. مظلوم است و آبستن دردها و حرف‌های نگفته و کودکی که در آغوشش عروسکی را می‌ماند. به راستی که الآن زمان عروسک‌بازی تو بود! این جا چه می‌کنی؟! در این برهه از زندگی! چه چیز باعث شد چند سال از زندگی جلو بزنی؟ مادر فردای من چه چیز باعث شد کودکت را سالها زودتر بغلت دهند؟! چه چیز باعث شد لذت مادر شدن، لذت زندگی مشترک، لذت هم‌خوابی با همسر و لذت دنیای زنانگی را حالا تجربه کنی؟ حالا که لذت‌های تو چیز دیگری‌ست… چرا کسی فکر نکرد جسم نحیف تو درد بارداری و زایمان را تاب نمی‌آورد؟! چرا کسی درک نکرد افکار کودکانه تو برای ورود به دنیای بزرگسالی آمادگی ندارد؟! چرا کسی نخواست بفهمد نیازهای تو در این سن ازدواج، رابطه جنسی، تجربه دنیای مادری و بر عهده گرفتن مسئولیت زندگی زناشویی نبود؟! چرا کسی نخواست نیازهای سن تو را درک کند، نیاز به دنبال کردن آرزوهایت را، نیاز به رابطه با همسالان، نیاز به استقلال و هویت‌یابی، نیاز به حمایت والدین برای پر و بال گرفتن، چرا کسی دردهای تو را نفهمید هنگامی که مشغول جنگ با مسئولیت‌هایی بودی که برایت زود بودند…خودت می‌گویی ازدواج کردم چون هر دختری باید ازدواج کند، مادرم می‌گفت همه دخترا ازدواج کردند تو هم وقتش است عروس شوی بروی پی بختت…چه فاجعه‌ای که خودت هم نمی‌دانی برای چه وارد این بازی شده ای! چه فاجعه‌ای که جهشی چند ساله از کودکی به بزرگسالی داشتی و بسیاری از آرزوهایت را لابه‌لای عروسک‌هایت جا گذاشتی و به ناگاه زنی شدی که مادر می‌خواست، پدر می‌خواست، جامعه و فرهنگ و سنت می‌خواست…حالا مادر، تو را خوشبخت می‌داند و پُز لباس گران‌قیمت و طلاها و ماشین شوهرت را جلوی در و همسایه می‌دهد…
ازدواج دختران در سنین پایین ( آثار و پیامدها)
بسیاری از مشکلات روحی و روانی ما ریشه در دوران کودکی و نوجوانی دارد. کودکی و نوجوانی که به عنوان پدیده ای اجتماعی چنان در اندیشه و فرهنگ دینی و باورهای ستنی جامعه ما به حاشیه توجه ها رانده شده که ناخواسته تمامی مسائل اجتماعی و روانی را به صورت بین نسلی و حلقه به حلقه به نسل آینده منتقل میکند. در حال حاضر بین مسائل و مشکلاتی مختلف مثل کمبود امکانات رفاهی، فقر آموزشی، بی سوادی، کمبود امکانات بهداشتی، بی سرپرستی و بد سرپرستی و ده ها مورد دیگر که در استانمان شاهد آن هستیم ازدواج زود هنگام دختران از جمله مسائل مهمی است گریبان دختر تازه به بلوغ رسیده این استان را گرفته است. این گونه ازدواج ها ضربه های سنگینی بر روح و روان و جسم دختران وارد می کند. این دختران با زناشویی زودتر از موقع و بارداری ناهنگام از رشد روحی، فکری و جسمی باز می مانند و دچار عوارضی می شوند که بعضا تا پایان عمر دامن گیرشان می ماند. اگرچه دختران ممکن است در سنین پایین به بلوغ برسند اما اغلب از نظر فیزیولوژیکی برای بارور شدن و فرزند آوری و از نظر روانی برای ازدواج و پذیرش مسئولیت های زندگی خانوادگی آماده نیستند. ازدواج زود هنگام معمولا با نوعی اجبار همراه بوده و رضایت کامل و آزاد دختر در آن لحاظ نمی شود. اگرچه ممکن است دختر درازدواج رضایت خود را اعلام کند ولی به علت سن و سال کم عملا درک درستی از ازدواج نداشته و رضایت آنها به صورت آگاهانه نیست. این نوع ازدواج باعث می شود دختران دوره نوجوانی خود را از دست داده و مجبور به انجام کارهایی شوند که مناسب سن آنها نیست. بسیاری از آنها به اجبار ازدواج می کنند و در انتخاب همسر تصمیم گیرنده نیستند. ازدواج زود هنگام مانع پیشرفت دختران شده و امکان تحصیل و آزادی های فردی آنها را سلب می کند ومانعی در جهت استقلال اقتصادی آنهاست. در اکثر ازدواج های زود هنگام سن مردان بالاتر از سن زنان است که این امر باعث می شود زنان در زندگی خانوادگی خود از قدرت تصمیم گیری بالایی برخودار نباشند و تسلیم محض شوهران خود باشند این باعث افزایش خشونت علیه زنان می شود. فقر یکی از عوامل اصلی ازدواج دختران با سن پایین با مردان بزرگسال است. در این شرایط والدین وجود دختر را یک هزینه و بار اضافی می دانند و با ازدواج او نه تنها از هزینه های خانواده می کاهند بلکه گاه با ازدواج دختر با مرد مسن تر وضعیت اقتصادی خود را نیز سامان می دهند. دختر در این شرایط به عنوان کالا معامله می شود تا امنیت اقتصادی خانواده را تامین کند. از دیگر پیامد های آسیب رسان ازدواج زود هنگام دختران جدایی از خانواده و دوستان، از دست دادن آزادی تعامل با همسالان و مشارکت در فعالیت های اجتماعی و کاهش فرصت های آموزشی است. انها به جای بهره بردن از این فرصت ها درست زمانی که در سن هویت یابی و جواب به سوال “من کیستم” هستند ناخواسته و ناآگاهانه وارد دنیای زنانگی می شوند. دنیای کار اجباری، استثمار جنسی و بارداری های زودهنگام.
ماجرا از این هم فراتر می رود و پیامد منفی این پدیده به نسل آینده هم منتقل می شود. چرا این مادران به دلیل فقر آموزشی و بی سوادی و دانش اندک، قدرت رویارویی با مسائل زندگی ، زناشویی و تربیت فرزندان را ندارند و در این زمینه ها سرمایه های مناسبی محسوب نمی شوند.

انسیه لعل زاده

چند همسری

ازدواج در طول تاریخ به سه شکل تک همسری، چندشوهری و چند زنی وجود داشته است. رایج ترین شیوه ازدواج تک همسری است. چند شوهری که طی آن یک زن همزمان می تواند چند شوهر داشته باشد، جز در مقاطعی کوتاه و بسیار محدود در آن هم در جوامع غیر متمدن وجود نداشته است. چند زنی شیوه ای است که در آن یک مرد همزمان می تواندچندین زن را به همسری انتخاب کند و در جوامعی چون جوامع اسلامی رواج دارد. در کشور ایران نیزطی اعصار و قرون مختلف این مساله رواج داشته است. امروزه و در سالهای اخیر این مساله در حال تغییر است. بطوریکه در سالهای اخیر با کاهش چند همسری روبه رو بوده ایم. اما در استان ما همچنان شاهد تعدد زوجات و ازدواج مجدد مردان هستیم.
عوامل موثر در ازدواج مجدد مردان و چندهمسری را میتوان به چند دسته تقسیم کرد:
دلایل فرهنگی
عادی و مرسوم بودن چند همسری در جامعه بلوچ از دلایل فرهنگیست که می توان به آن اشاره کرد. از عوامل دیگر می توان به پایین بودن سطح تحصیلات و آشنا نبودن زنان با حقوق خود، تن دادن به نوع ازدواج باهر گونه شرایطی عامل دیگریست که بستر لازم را برای هموار کردن این مساله در جامعه ما فراهم آورده است. اجبار در ازدواج به دلیل سنت های غلط از جمله منحصر کردن ازدواج در فامیل دلیل دیگریست که باعث سرخوردگی و نارضایتی در ازدواج و روی آوردن به ازدواج دوم می شود.
عوامل اقتصادی
نیاز به نیروی کار در منزل مردان ثروتمند، فقر خانواده های دخترانی که تن به ازدواج با مردان ثروتمند می دهند، پایین بودن سطح توقعات و خواسته های زنان و با هر شرایط سختی زندگی کردن، عدم توانایی زنان بیوه و مطلقه در تامین مخارج زندگی از جمله عوامل اقتصادی چند همسری هستند. بسیاری از ما شاهد ازدواج دختران کم سن و سال با مردان مسن ثروتمندی بوده ایم که به اجبار خانواده و بنابر شرایط سخت زندگی مجبور بوده اند نوجوانی و جوانی خود را به پای مردان هوسران مسنی بریزند که برای آنها حکم پدر یا پدربزرگ را دارند نه همسر! و در بسیاری از موارد نیز شاهد به نکاح در آمدن زنان بیوه یا مطلقه با مردان دارای همسر بوده ایم به این دلیل که در تامین مخارج زندگی خود با مشکل مواجهند اما براستی آیا این می تواند دلیل برای خیانت زنی به خود و به زنی دیگر باشد؟!
دلایل مذهبی
یکی از دستاویزهای مردان در رابطه با مساله چند همسری استناد به آیات و روایات و الگو قرار دادن بزرگان دین می باشد. مساله ای که باید به آن توجه شود این است که طبق روایات مختلف ازدواج بزرگان دین در شرایط زمانی خاص و به دلیل مسائل سیاسی و فرهنگی جامعه آن زمان صورت گرفته است. مقضیات جامعه امروز تغییر کرده و قوانین هم طبق این تغییرات با تحولاتی همراه بوده است. اما متاسفانه امروزه این مساله به ابزاری در دست مردان هوسران برای توجیه عمل خود قرار گرفته است.
دلایل روانشناختی
روابط عاطفی سرد با همسران: تعارضات و مشکلات زناشویی در همه ازدواج ها و خانواده ها وجود دارد. و راه حل آن پیدا کردن راههای موثر برای حل مشکلات و تعارضات می باشد. متاسفانه در فرهنگ ما چون مساله تعدد زوجات مرسوم و عادی پنداشته می شود و از طرفی نظام حاکم بر خانواده ها معمولا مرد سالاری می باشد یکی از راههای حل مشکلات زناشویی را ازدواج مجدد می دانند.
آشنانبودن زنان نسبت به حقوق زناشویی خویش و نداشتن اعتاد به نفس زناشویی در زندگی مشترک:
نگاه برترجویانه مردان نسبت به زنان در فرهنگ ما باعث شکل گرفتن نوعی خود کم بینی در زنان شده و سبب شده زنان ما در زمینه همسری و مادر بودن از اعتماد به نفس و قدرت کافی برخودار نباشند و این عامل دلیلیست برای برای اینکه زن ما قربانی بودن خودرا بپذیرد و به پدیده ای مانند چند همسری مردان به عنوان پدیده ای عادی نکاه کند. زنی به زن دیگر خیانت می کند و به عنوان نفر سوم وارد رابطه ی زناشویی اش می شود، زن دیگر خیانت رامی پذیرد و سازش می کند و این گونه تعبیر می کند”قسمت من همین بوده است”.
خود پنداره منفی و داشتن تصویر ذهنی غیر مثبت نسبت به خود و عدم اعتماد به نفس مردان:
یکی از دلایلی که مردان را سمت چند همسری می کشاند به انگیزه های درونی ناخودآگاه آنها بر می گردد. مردانی که دارای خود پنداره منفی و تصویر ذهنی غیر مثبتی از خود هستند از کمبود اعتماد به نفس رنج می برند. این افراد ازدواج مجدد و مکرر را سرپوشی برای پنهان کردن ضعف های درونی خود و به نمایش گذاشتن اقتدار خود استفاده می کنند.
خود برتر بینی و خودشیفتگی مردان:
در فرهنگ ما مرد سالاری از دیرباز رواج داشته و هم اکنون نیز به چشم می خورد. حقیقت تلخیست اما فرهنگ ما اقتدار را برای مرد تبلیغ می کند و در انحصار مرد قرار می دهد و در مقابل مطیع و فرمانبردار بودن را برای زن می خواهد. این موارد برای زن و مرد ما به شکل ارزش در می آیند و درونی می شوند. نتیجه مردان خود شیفته و زنان خود کم بینی می شود که در مقابل هر قانون نوشته و نانوشته ای که برایش وضع می شودبدون پرسیدن سوال چرا سرخم می کند.
ناهنجاری های شخصیتی و اختلالات جنسی:
دسته دیگری از عوامل روانشناختی مربوط به مشکلات شخصیتی و اختلالات جنسی می باشد. انجمن روانپزشکی آمریکا در دسته بندی اختلالات جنسی از تمایلات جنسی نا بهنجار و کژکاری های جنسی از جمله اختلالات میل جنسی (اختلال کمبود میل جنسی- اختلال انزجار جنسی)، اختلالات انگیختگی جنسی، اختلالات ارگاسم، انحرافات جنسی، اعتیاد جنسی، وسواس جنسی و … یاد می کند. در چنین مواردی فرد باید نسبت به مشکل خود آگاهی پیدا کرده و به دنبال درمان آن باشد. اما گاهی به اشتباه مشکل را در رابطه زناشویی خود می بینند و برای درمان به دنبال افزایش همسران و افزایش شریکان جنسی هستند.

آثار ازدواج مجدد مردان بر زنان:
بعد از قتل همسر چند همسری شدیدترین شکل اعمال خشونت علیه زنان است. با ازدواج مجدد شوهر اعتماد زن به زندگی مشترک، به خودش، به همسرش، به رابطه زناشویی با همسرش، به آینده اش و حتی به گدشته اش از بین می رود و زن دچار شدیدترین بحران روانی، یاس و ناامیدی، افسردگی و اضطراب میشود. اعتماد به نفس زن درباره خودش، زیباییش، به ظاهرش، به توانایی ها و قابلیت هایش به شدت افت می کند. این امر همیچنین ارتباطات اجتماعی زن را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. زن در چنین شرایطی احساس بی کفایتی در نقش های مادری، همسری و همچنین نقش های اجتماعی خود می کند.

انسیه لعل زاده

خیانت

خیانت
وقتی اسم طلاق به میان می آید علل مختلف به ذهن متبادر می شود. اما خیانت و عدم تعهد در رابطه ممکن است از همه عوامل پررنگ تر باشند.می توان گفت از مهمترین عواملی که زوجها را به دادگاهها و جلسات مشاوره و روان درمانی می کشاند مساله خیانت می باشد.اما به راستی خیانت چیست؟ انواع خیانت کدام هستند و دلایل خیانت ممکن است چه چیزهایی باشند؟و در مقابل خیانت چه باید کرد؟
در یک تعریف کلی خیانت که از مهمترین تهدیدکننده های زندگی زناشویی می باشد، عبور فرد از مرز رابطه زناشویی می باشد.نتایج مطالعات متعدد نشان می دهد که اکثر افراد انتظار تعهد در رابطه زناشویی و پرهیز از روابط نامشروع را از همسران خود دارند. به طوری که در تحقیقی ۷۹درصد از پاسخ دهندگان بیان کردند که افراد متاهل نباید در روابط نامشروع شرکت کنند. اما در نهایت باز هم افراد بسیاری از این گونه روابط سردر می آورند.
پیامدهای خیانت
تحقیقات زیادی نشان می دهد که واکنش فرد نسبت به خیانت همسر بروز دادن علایمی مانند شوک، سردرگمی،غم،خشم، افسردگی و درماندگی، آسیب دیدن عزت نفس و کاهش اعتماد به نفس،احساس پایمال شدن و شکل گیری خود پنداره منفی درباره خود می گردد. یکی از اختلالات شدید تجربه شده توسط همسر خیانت دیده نشخوار شدید فکری درباره این رویداد است که ممکن آنقدر شدید و غیر قابل کنترل باشد که در عملکرد روزانه فرد تاثیر منفی بگذارد. مساله مهم دیگر تغییر در باورهای فرد نسبت به همسر و رابطه با او می باشد. فرد دیگر نمیتواند به همسرش اعتماد کند و در رابطه با او احساس امنیت نمیکند. همسر عهدشکن نیز با احساساتی نظیر شرم،احساس گناه،تردید، عصبانیت و ناامیدی گریبانگیر می شود. پس از افشای خیانت خانواده نیز با مسایلی مانند بحرانهای زناشویی،تضعیف عملکرد در نقش های والدینی و مشکلاتی در حیطه شغلی و کاری روبه رو می شوند. از دیگر پیامدهای خیانت همسرمیتوان به مسایلی نظیر ضرب و شتم، قتل همسر و اقدام به خودکشی اشاره کرد.بسیاری از شوهران همسران خود را به دلیل وجود نفر سوم می کشند در حالیکه واکنش زنان بیشتر خودکشی می باشد.
انواع خیانت:
خیانت انواع مختلف از روابط فرازناشویی را شامل می شود از جمله:
خیانت رفتاری: در این نوع خیانت فرد به صورت رفتاری و با ارتباط برقرار کردن فردی خارج از سیستم خانواده به همسرش خیانت می کند.که بخش اعظم آنرا خیانت های جنسی تشکیل می دهند. خیانت های جنسی ممکن است یک شب و فقط به قصد ارضای نیاز جنسی باشند و ممکن است به دفعات ادامه یابند.
خیانت ذهنی:در این نوع خیانت فرد در فکر و تخیلاتش مدام به شخص دیگری می اندیشد و از آنجا که این تخیلات زاده ذهن خود اوست، شخصی که به او می اندیشید فردی ایده آل برایش به حساب می آید و در این مواقع است که برای زندگی مشترک خود خطر می آفریند. زیرا فرد دایما شریک زندگی خود را با فرد ایده آل ساخته ذهنش مقایسه می کند و در نتیجه در ارتباط با همسرش به مشکل برمی خورد و رابطه سرد می شود.
خیانت کلامی: در این نوع خیانت زن یا مرد به صورت تلفنی یا اینترنت با یکدیگر صحبت می کنند. متاسفانه امروزه به دلیل گسترش دنیای رسانه ای و دنیای مجازی این نوع خیانت به وفور دیده می شود.
خیانت احساسی:در این حالت فرد به لحاظ احساسی و عاطفی به نفر سوم رابطه وابسته می شود.این نوع خیانت شکل عمیق از خیانت می باشد و نشان دهنده آن است که همسر توانایی پاسخ گویی نیازهای عاطفی و احساسی شریک زندگیش را ندارد.
علل خیانت:
براساس تحقیقات خیانت علل مختلف دارد که میتوان آنها را در سه مقوله فردی، رابطه با همسر و اجتماعی دسته بندی کرد:
مقوله مسایل فردی شامل دو مفهوم است:
۱-مسایل روانشناختی شامل مفاهیمی مثل تنوع طلبی ، خود را محق دانستن و کسب لذت که معمولا در مردان بیشتر از زنان دیده می شود.عاشق شدن نیز از مواردی است که در زن و مرد دیده می شود.خانمی می گوید”شوهرم هیچ مشکل ندارد اما نمیدانم چراعلاقه ای به او ندارم . و عاشق کس دیگری شده ام.”اعتیاد همسر عامل دیگریست که منجر به خیانت می شود. اعتیاد همسر منجر به عواملی مانند احساس حقارت،ناتوانی جنسی و همچنین سبب مشکلات مالی در رفع نیازهای همسر میشود و در نتیجه زمینه ساز خیانت می شود.
۲.مسایل حل نشده عاطفی گذشته: روابط قبل از ازدواج شامل روابط جنسی و عاشقانه می شود. چنانچه فردی نتواند روابط عاطفی گذشته خود را تمام کند و بندهای عاطفی و روانی رابطه گذشته خود را قطع کند به احتمال
زیاد دچار خیانت خواهد شد.
در مقوله رابطه همسران با یکدیگر ۵ مفهوم را باید در نظر گرفت:
۱-مسایل جنسی و جسمی:عدم رضایت جنسی زوجین از یکدیگر از علل اصلی خیانت می باشد در این مورد می توان به عواملی مانند عدم تناسب جنسی، ناتوانی جنسی، سرد مزاجی و نبود بستر گرم و صمیمی بین همسران اشاره کرد. مرد ۳۰ ساله ای می گوید:”خسته شدم از اینکه همیشه و به زور منت اون هم یکبار در ماه رابطه داشتیم. همون موقع هم خانمم به وضع ظاهری خودش هیچ توجهی نداره و این منو کلافه می کنه”
۲_مسایل عاطفی:مسایل عاطفی از علل اصلی بروزخیانت بخصوص در زنان محسوب می شوند.معمولا در زنان ابتدا خیانت عاطفی اتفاق می افتد و بعد به دنبال آن خیانت جنسی اتفاق می افتد. خانمی چنین عنوان می کند” همش تنها باشی، وقتی شوهرت فقط غرورت رو خرد میکنه خسته میشی به یکی نیاز داری باهاش حرف بزنی کسی که حرفت رو بفهمه”. در این مورد می توان به عواملی مانند کمبود محبت، نبودن درک و همدلی، از بین رفتن عشق و علاقه اولیه، عدم احساس خوشبختی و احساس نادیده گرفته شدن از سوی همسر اشاره داشت.
۳-ازدواج های نامناسب:در این مورد می توان به مسایلی مانند ازدواج های بدون علاقه و اجباری ، ازدواج های زودهنگام (بدون در نظر گرفتن بلوغ عاطفی، جسمی،جنسی، اجتماعی، فرهنگی)، اختلاف سنی زیاد، اختلاف طبقاتی و اختلاف فرهنگی
اشاره کرد.
۴-سوء رفتار : خشونت های کلامی(تحقیر،سرزنش،توهین ،فحاشی )، خشونت های فیزیکی(ضرب و شتم همسر) و تهمت و شکاکیت از عوامل سوء رفتار هستند که در بروز خیانت موثر هستند. در برخی موارد زنان به دلایلی مانند عدم بلوغ هیجانی، عدم برخورداری از حمایت قانونی و پایبند نبودن به اصول اخلاقی در مقابل مساله خیانت همسر از خیانت به عنوان وسیله ‌ای برای انتقام و آرام شدن خود استفاده می کنند.
۵-عدم حضور همسر:در این مورد می توان به عواملی مانند قهر و ترک منزل، ماموریت های طولانی و مسافمسافرت اشاره کرد.
مسایل اجتماعی شامل دو مفهوم می باشد:
۱-مسایل محیطی: محیط نامناسب موجب فراهم شدن شرایط خیانت می شود. از جمله می توان به الگوسازی نامناسب رسانه ها (از جمله پخش فیلم ها و برنامه هایی که تم اصلی آنها خیانت می باشد و در پوششی کاملا موجه و طبیعی به تصویر کشیده می شود). در دسترس بودن اغواگران عامل دیگریست که به این مساله دامن می زند، مشروعیت های خاص مذهبی که در برخی موارد عرصه را برای مردان باز می کند و همچنین تقلید از اطرافیان و ارتباط داشتن با دوستانی که خیانت می کنند وقوع این مساله را آسانتر می کند.
۲-مسایل اقتصادی: بهبود اقتصادی از عوامل دیگریست که در بروز خیانت مردان موثر است. در این حالت مرد به دنبال بهتر شدن وضع اقتصادی همسرش را خود نمی بیند و سعی در جایگزین کردن فردی بهتر از همسر خود و به اصطلاح در شان خود می گردد.
و اما در مقابل خیانت چه باید کرد؟
قبل از هر چیزی به این مساله باید توجه کرد که هیچ رابطه ای مطلقا از مساله ی خیانت در امان نیست.بنابراین نباید دیدگاه فاجعه آمیز به این مساله داشت اگر خیانت را یک فاجعه بدانیم در این صورت حل مساله کاری دشوار خواهد بود. اما اگر به به خیانت به عنوان بحران نگاه کنیم می توانیم آنرا مدیریت کنیم. در اینجا توجه به چندین نکته حائز اهمیت است. اول اینکه هنگامیکه متوجه شدید همسرتان به شما خیانت کرده مراقب واکنش های خود باشید، به جای اینکه از خانه بیرون بروید، به طلاق و کارهایی از قبیل خودکشی یا آسیب رساندن به همسرتان فکر کنید سعی کنید خود را آرام کنید، فکر کنید چه اتفاقی افتاده و چه چیزی باعث بروز این پیشامد شده است، یادتان باشد در این پیشامد خود را در یک قربانی نبینید و سعی کنید نقش خود را در بروز این مساله بررسی کنید. دوم اینکه درباره این مساله با هر کسی صحبت و اصطلاح درد و دل نکنید چون در اکثر مواقع کمکی تخصصی دریافت نخواهید کرد بلکه موضوع را بغرنج تر خواهد کرد۳-خیانت همسرتان را ندیده نگیرید یا وانمود نکنید اتفاقی نیفتادن است.نادیده گرفتن خطای همسر و
از کنار آن گذشتن با این تصور که گذشت کرده آید کار اشتباهی است چون اولا بار هیجانی منفی که در درون شما شکل گرفته است تخلیه نخواهد شد و شرایط را بدتر خواهد کرد. و دوما این کار به منزله تشویق فرد خاطی به ادامه اشتباهش خواهد بود . بنابراین در یک فرصت مناسب به دور از عصبانیت و پرخاشگری علت را از او جویا شوید و سعی در حل مساله داشته باشید. به شریکتان بگویید حفظ این رابطه برایتان مهم است و برای حل این مساله تلاش خواهید کرد و فرصتی دوباره به او برای حفظ زندگی مشترکتان خواهید داد و از او هم انتظار دارید تلاشش را برای بهبود رابطه و حل مساله بکند.
۴-سعی نکنید با نفر سوم ارتباط یا تماسی داشته باشید یا مدام دنبال اطلاعات و جزییات درباره او باشید چون این اقدامات کمکی به شما نخواهد کرد و در عوض وقت و انرژی خود را صرف بهبود رابطه کنونی خود با همسرتان بکنید و تمرکز خود را روی غنی سازی و بازسازی رابطه خود قرار دهید.
این نکته را بخاطر داشته باشید که بخشش را با مصالحه و کنار آمدن،عفو قانونی و چشم پوشی و فراموشی نباید اشتباه گرفت. بخشش فرآیندی درونیست که طی آن جنبه های احساسی و رفتاری فرد از درون نسبت به فرد خطاکار تغییر می کند. کاهش احساسات منفی و افزایش احساسات مثبت مهمترین جنبه های بخشش هستند. طی این فرایند حتما از یک روانشناس و مشاور متخصص کمک بگیرید تا مراحل تخلیه هیجانات منفی و جایگزینی آنها با هیجانات مثبت را تجربه کنید.
به بهداشت روانی خود توجه زیادی داشته باشید، خود را با فعالیت های لذت بخش سرگرم کنید، مراقب تغذیه و چرخه خواب خود باشید، روابط اجتماعی خود را بهبود بخشید و با استفاده از تکنیکهای روانشناسی با افکار منفی خود کنار بیایید.

انسیه لعل زاده

ازدواج اجباری، دختران تسلیم

ازدواج اجباری، دختران تسلیم
چهارده سالم بود که بدون اینکه خبر دار بشوم فهمیدم قراره من رو به مردی که دو سه برابر سنم هست بدهند و من باید سر سفره عقد مردی می نشستم که نه علاقه ای به او داشتم و نه شناختی از او ، فقط می دانستم که او را برای من انتخاب کرده اند و من باید با او ازدواج کنم و امروز بعد از سالها زندگی مشترک و با داشتن فرزند بازهم علاقه ای به او و به زندگی با او ندارم و به اجبار به خاطر فرزندانم و اینکه عنوان زن مطلقه نگیرم ادامه می دهم …. این است داستانی تلخ که این روزها متعاقب بالا رفتن آمار طلاق، در جلسات مشاوره طلاق از زبان زنان زیادی که متقاضی طلاق هستند می شنویم. اما براستی ازدواج چیست؟ هدف از ازدواج چیست و چرا ازدواج های این چنینی به طلاق می انجامد؟
ازدواج به چه معناست؟
ازدواج پیوندیست همه جانبه میان دو نفر ، ازدواج مبنای مشخص دارد که در قرآن نیز بر آن اشاره شده است ، هدف اصلی ازدواج به آرامش رسیدن زن و مرد در کنار هم ، کامل شدن و دستیابی به رشد و تحول در طول زندگی مشترک می باشد. اما چرا در برخی از ازدواج ها طرفین در طول زندگی مشترک خود به هیچ یک از اهداف ازدواج نمی رسند و نتیجه معکوس می گیرند. آرامش از زندگی آنها سلب می شود و مسیر رشد و تحول بر آنها بسته می‌شود طوری که نه تنها باعث آرامش و رشد یکدیگر نمی شوند بلکه مایه عذاب یکدیگر می شوند؟
از ملاک های لازم و اصلی برای ازدواج موفق می توان به موارد زیر اشاره کرد:
رضایت کامل طرفین از انتخاب یکدیگر
ملاک های همسانی طرفین در ابعاد اقتصادی ، اجتماعی، تحصیلی ، فرهنگی
عوامل تناسب شخصیتی طرفین.
همانطور که ذکر شد رضایت کامل طرفین ازانتخاب یکدیگر اولین شرط ازدواج و حق مسلم طرفین می باشد تا جایی که بدون رضایت کامل طرفین عقد جایز نمی باشد و باطل است. اما متاسفانه پدیده ای به نام ازدواج اجباری این حق را از طرفین سلب می کند و آنها را در کام ازدواجی فرو می برد که نه تنها رضایت و اشتیاقی در آن نیست بلکه باعث انزجار و نفرت از ازدواج می گردد. متاسفانه این پدیده در استان ما فراوان دیده به چشم می خورد و بیشتر متوجه دختران می باشد و قربانیان آن اکثرا دخترانی هستند که نه تنها در زمینه ازدواج بلکه در بیشتر ابعاد زندگی خود حق انتخاب و اختیار از آنها سلب شده است.
ازدواج اجباری به چه معناست؟
نکاح یا ازدواج اجباری به معنای مجبور کردن یا تحت فشار در آوردن فرد برای ازدواج است. در این پدیده شوم مرد یا زنی بر اثر فشار روحی و تهدید خانواده و یا فشار اطرافیان و در مواردی حتی تنبیه یا آزار جسمی و فیزیکی مجبور به ازدواج با فردی می شوند که هیچ علاقه‌ای به وی ندارد و انتخاب او نیست. ازدواج اجباری مصداق تضییع حقوق انسانهاست و نمونه ای از خشونت محسوب می‌شود و همانطور که اشاره شد اکثر قربانیان آن دختران می باشند. این نوع ازدواج معمولا در خانواده هایی رخ می دهد که پیوند عاطفی محکمی بین اعضای خانواده وجود ندارد و کلیدی ترین عنصر زندگی سالم که محبت بین اعضای خانواده می باشد در این خانواده ها به چشم نمی خورد. توزیع قدرت در این خانواده ها نابرابر است و معمولا یک نفر به جای بقیه تصمیم می گیرد و آن یک نفرمعمولا از مردان خانواده می باشد. متاسفانه این مورد در جامعه بلوچ به وفور دیده می شود به همین علت دور از ذهن نیست که چرا پدیده ازدواج اجباری بین دختران این استان بیشتر از بقیه جاها به چشم می خورد.

دلایل ازدواج اجباری :
از مهمترین دلایل ازدواج اجباری میتوان به چند عامل اشاره کرد:
۱. سنت ها: برخی از سنت هایی که در جوامع سنتی از جمله جامعه بلوچ رواج دارند هیچ منشا و منبع موثق و منطقی ندارند و نمی توان آنها را با دلایل منطقی و انسان پسندانه توجیه کرد سنت هایی که کاملا مخالف دین اسلام هستند و دین نیز آنها را نهی می کند. اما متاسفانه نسل به نسل منتقل شده و همچنان حفظ شده اند. یکی از رسم و رسومات سنتی که منجر به ازدواج اجباری می شود نامزد کردن دختر و پسر در زمان بچگی میباشد با این توجیه که عقد دختر و پسر عمو در آسمانهاست، آنها را در بچگی به اسم یکدیگر میکنند و در سن نوجوانی یا جوانی مجبور به ازدواج با یکدیگر می کنند.
۲. فرهنگ : عامل دیگر فرهنگ حاکم بر جامعه ماست. ما در جامعه ای مرد سالار و قبیله ای زندگی می کنیم که تصمیمات بزرگی مثل ازدواج توسط مردان خانواده با همفکری بزرگان فامیل گرفته می شود و در بسیاری موارد صلاحدید آنها شرط است چون فکر می کنند خیر و صلاح دختر را بهتر از خود وی می دانند بنابراین حق دارند درباره زندگی او تصمیم بگییرند.
۳.عوامل اقتصادی : عامل اقتصادی از عوامل دیگریست که نمیتوان از آن چشم پوشید و آنرا نادیده گرفت. محرومیت که گریبانگیر مردم استان ماست در بسیاری از موارد آنها را مجبور می کند دختران خود را به اجبار و تهدید به عقد مردی در بیاورند و چه بسا که این دختران سنشان کمتر از سن قانونی ازدواج می باشد و یا حتی همسر دوم، مردی چند سال بزرگتر از خودشان شوند.
ازدواج های تحمیلی صدمات روانی و آسیب های اجتماعی زیادی به فرد و جامعه وارد می کنند که گاهی به هیچ وجه قابل جبران نمی باشد. در ادامه به برخی از این آسیب های روانی و اجتماعی اشاره می گردد:

آسیب های روانی:
افسردگی: افسردگی حاصل خشم های فروخورده فردیست که در زندگی خود احساس ناکامی می کند. این خشم های فروخورده روی هم تلنبار شده و پس از مدتی باعث پدید آمدن حالتی به نام افسردگی درفرد می شود. در این حالت فرد از زندگی خود لذتی نمی برد، احساس می کند برای انجام کارهایش هیچ گونه انرژی و رمقی ندارد، بی هدف به زندگی ادامه می دهد و به خودکشی و رها شدن از وضعیتی که در آن قرار دارد فکر می کند.
خشم و عصبانیت و گناه: در این حالت فرد از درون خود احساس خشم و عصبانیت و نفرت از کسانی را دارد که باعث شدند وی در چنین وضعیتی قرار بگیرد. فرد خود را قربانی می داند و زندگی خود را از دست رفته می پندارد. این خشم و عصبانیت هم متوجه پدر و مادر یا کسانی که فرد را مجبور به این ازدواج کرده اند می شود و هم متوجه همسری که انتخاب خود او نبوده است. گاهی نیز این عصبانیت و خشم جای خود را به احساس گناه می دهد. ترحم به حال همسر و پدر ومادری که باعث این ازدواج شده اند. در نتیجه جنگی درونی در فرد به راه می افتد که از درون او را نابود می کند و سبب آسیب های جدی به روح و روان فرد می شود.
احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس و سرخوردگی: فردی که مجبور به ازدواجی می شود که در آن هیچ دخالتی ندارد و همسری به وی تحمیل می شود که انتخاب خود او نیست، خود را قربانی و اسیری تصور می کند که همه ابعاد زندگیش تحت کنترل می باشد. چنین زنی اگر به حق ضایع شده خود اعتراض کند و اعلام کند دیگر ادامه نخواهد داد متهم به خودخواه و خودرای بودن میشود و از جامعه طرد خواهد شد و همگان با بدبینی به وی می نگرند و تحقیرش می کنند. که این مساله باعث ضربه زدن به اعتماد به نفس و در نتیجه سرخوردگی وی می شود و اگر سکوت کند و مصداق واژهای سوختن و ساختن شود در سراسر عمر خود احساس بردگی خواهد کرد و این احساس به عزت نفس او ضربه خواهد زد.
آسیب های اجتماعی:
طلاق عاطفی و قانونی: متاسفانه در سالهلی اخیر شاهد افزایش روز افزون آمار طلاق در کشور هستیم. این آمار در جوامع سنتی کشورکه ازدواج های تحمیلی در آن رایج است نیز در حال افزایش چشمگیری می باشد. در کنار طلاق قانونی می توان از طلاق عاطفی یاد کرد حالتی که در آن دو نفر زیر یک سقف زندگی می کنند اما هیچ پیوند عاطفی بین آنها وجود ندارد. آثار و پیامدهای روانی و اجتماعی طلاق عاطفی به اندازه طلاق قانونی و چه بسا بیشتر از آن می باشد.
خیانت های زناشویی: از مهمترین پیامدهای ازدواج های تحمیلی و طلاق های عاطفی روابط فرازناشویی و خیانت می باشد. فردی که همسرش به وی تحمیل شده دچار حالت طلاق عاطفی می باشد، هیچ صمیمیتی با همسرش ندارد و هیچ تعهدی نیز به وی احساس نمی کند. و در نتیجه در دام پدیده ای شوم به نام خیانت می افتد. در سالهای اخیر با بالا رفتن آمار طلاق، آمار خیانت های زناشویی نیز بالا رفته است که در برخی موارد صدمات جبران ناپذیری به فرد و جامعه وارد می کند.
خودکشی: این پدیده که نتیجه وضعیت نامطلوب روانی و افسردگی در فرد است در حالت های مختلف اتفاق می افتد. در برخی موارد خودکشی تبدیل به حرکتی نمادین و اعتراضی به وضعیت خود و ازدواج اجباری اوست، در این حالت ممکن است خودکشی نتیجه ندهد اما آثار بلند مدتی در روان فرد باقی می گذارد و هدف آن رساندن صدای اعتراض به گوش بانیان این ازدواج است. ودر برخی موارد قصد فرد واقعا پایان دادن به زندگیش می باشد و با اقدام به خودکشی زندگیش نابود می شود. که این مورد نیز اثراتی غیرقابل جبران در زندگی فرد می گذارد که با هیچ چیز نمی توان جبرانش کرد.
سبک تربیتی ناسالم فرزندان: بدیهست مادری که تحت سخت ترین فشارهای روانی باشد، افسردگی، اضطراب، خشم و عصبانیت، احساس حقارت و سرخوردگی و در مواردی خودکشی را تجربه کرده و در زندگی احساس شکست و ناکامی می کند انرژی مثبتی را نمی تواند به فرزندانش منتقل کند فرزندانی که در این خانواده ها رشدمی کند شاد نیستند و دچار افسردکی، اعتماد به نفس پایین، ناموفق در عملکرد تحصیلی و ارتباطی با همسالان و جامعه می شود. آنها به احتمال زیاد در نوجوانی دچار بزهکاری و در زندگی زناشویی و شغلی و اجتماعی خویش در آینده ناموفق خواهند شد.

انسیه لعل زاده