مساله غیرت، ناموس و ناموس پرستی

در این مقاله قصد داریم به مساله غیرت، ناموس و ناموس پرستی به شکلی که امروزه در جامعه ما رواج دارد بپردازیم. هدف ما پاسخ دادن به این سوالات است که ناموس پرستی و غیرت به چه معناست؟ اعتقاد به آن چه تبعات اجتماعی و روانی برای زنان، مردان و جامعه دارد؟ و آیا اساسا اعتقاد به چنین پدیده ای تخریب گر است یا سازنده؟
در ابتدا معنای این کلمات را با استفاده از فرهنگ نامه معین مشخص می کنیم.
ناموس: آبرو، نیک نامی، قانون و شریعت الهی، عصمت، شرف
غیرت: رشک بردن، حمیت، جرات، ناموس پرستی
همانگونه که میبینیم این کلمات دارای معانی هستند که چه بسا با ارزش و پسندیده نیز هستند و بار معنایی مثبتی دارند. اما اگر بخواهیم به بطن جامعه مان برویم و از مردم بخواهیم این واژگان را برای ما تعریف کنند، اکثر آنها این کلمات را معادل با جنس مونث هم خون خود (مانند مادر، خواهر، همسر)معرفی می کنند. تعاریفی که بر این مبنا ارایه می شوند به نوعی مالکیت مرد و تحت سلطه بودن زن و نیاز به مراقبت داشتن زن را به ذهن متبادر می کند. همانطور که می بینیم این لغات از معنی اصلی و واقعی خود دور می شوند و آنچه که معنی و مفهومی برای آن می سازد و آنرا ترویج می دهد فرهنگ و سنت ها می باشند. مثلا واژه غیرت از حمیت، وابستگی و دفاع جمعی شروع می شود و به تدریج بر اساس سنتهای موجود معنی متفاوتی به خود می گیرد. این تعریف جدید و فرهنگ ساخته زنان را افرادی ضعیف تحت عنوان ناموس و مردان را به دو گروه، گروهی نگهبانان دایمی و همیشه نگران زن و گروهی متجاوز که زنان را باید از شر آنها در امان نگه داشت، معرفی می کند و جامعه را به سمت نوعی بیماری و گرفتاری روانی می برد. دور باطلیست که همچنان در چرخه ای معیوب و در طی قرون و اعصار مختلف تکرار می شود.
ناموس پرستی سبب ترویج و اعمال خشونت( خانوادگی، اجتماعی و قانونی) بر علیه زنان می شود. قتل های ناموسی و توجیه آن با عنوان دفاع از شرف و حیثیت خانواده از بارزترین و ظالمانه ترین تبعات این پدیده به حساب می آیند. سازمان ملل چندی پیش اعلام کرد سالانه ۵۰۰۰ زن قربانی قتلهای ناموسی می شوند و این آماریست که رسما منتشر شده و مسلما آماری هم هستند که منتشر نشده اند. بسیاری از زنان بخاطر تحت فشار قرار گرفتن ناشی از مسایل ناموسی دست به خودکشی و خودسوزی می زنند. در شکل خاموش این قتلها امروزه نمونه های بسیاری از افرادی را اطرافمان میبینیم که به نام غیرت زنان و دختران خود را محدود می کنند، آنها را در خانه ها حبس می کنند و اعتقاد دارند مردان نباید زنان و دختران آنها را ببینند، صدایشان را بشنوند و یا به آنها فکر کنند. در فرهنگ های مردسالار عمدتا زن را ناموس مرد می دانند و مرد را موظف به مراقبت دایمی و شدید از زن می دانند و این مراقبت را در قالب رفتارهایی مانند محدود کردن زن در همه ابعاد زندگی اعمال می کنند. در این صورت این مرد با غیرت است و به خود افتخار می کند و جامعه نیز به او افتخار خواهد کرد. در همین فرهنگ است که دشنام های جنسی یا به اصطلاح ناموسی به همسر، خواهر، مادر و سایر اعضای مونث خانواده رواج پیدا می کند، در همین فرهنگ است که قتل های ناموسی گزارش می شود و در همین فرهنگ است که حساسیت مردان درباره بدن، رفتار و حتی احساسات زن، همه به مرد و به غیرت او مربوط می شود. به طوری که میبینیم مردان مالک زنان معرفی می شوند و این مردان هستند که تعیین می کنند زن چه کاری را انجام دهد و چه کاری را انجام ندهد، چه چیزی را بپوشد و چه چیزی را نپوشد، با چه کسانی معاشرت داشته باشد و با چه کسانی حق معاشرت ندارد، حق تحصیل داشته باشد یا خیر، حتی اینکه با چه کسی ازدواج کند را نیز مردان انتخاب می کنند. در همین فرهنگ است که آنقدر به زن ضعیف بودن و جنس دوم و پایین تر از مرد بودن را تذکر داده اند و آنقدر به او گوشزد کرده اند که مردان باید برای او در همه ابعاد تصمیم بگیرند که دیگر جای شک و شبهه ای برای زن باقی نمانده و این را به عنوان امری بدیهی و مسلم پذیرفته است. در همین فرهنگ است که خانواده از به دنیا آمدن فرزند دختر خوشحال نمی شود چون او را ناموسی می دانند که باید دایما مراقبش باشند. بارها از خانوادها این سوال را پرسیده ام که چرا اجازه نداده اید دخترتان درس بخواند و جواب این بوده” قدش بلند شده بود، برادر و پدرش تعصبی و غیرتی اند، اجازه نداده اند به مدرسه برود”. بارها در جواب سوال چرا اجازه نمی دهید دخترتان مستقل باشد و وارد جامعه بشود شنیده ام که ” معنی ندارد دختر از خانه بیرون برود” و پشت این جوابها مسلما ترسهای آنها نهفته است ترس از بی آبرویی، انگ بی غیرت و بی ناموس بودن و آن طرف تمام این تعصباتی که منطقی پشت آنها نیست و ترسهای بی مورد از رفتن آبرو، دختران و زنان زیادی هویت انسانی شان زیر سوال می رود و استعدادهای زیادی نابود شده و آرزوهای بسیاری برباد می رود. در این فرهنگ به زن به عنوان موجودی فاقد اختیار، انتحاب و فاقد قوه فکر و عقل نگریسته می شود. به عنوان ملکی از املاک مرد که مرد حق دخل و تصرف و تسلط در همه ابعاد زندگی او را دارد و متقابلا زن حق اظهار نظر و دخالتی در کارهای مرد را ندارد با این توجیه که عقل ناقصی دارد و عقلش به درستی کار نمی کند. در همین فرهنگ است که زن را به شدت از مرد می ترسانند و اجازه شکل گرفتن روابط انسانی را از زن و مرد می گیرند و با توجیهاتی مانند “تو زنی نمیفهمی، من مردم و میدانم چه خبر است و همجنسان خود را بهتر میشناسم” اجازه شناخت درست زن و مرد به یکدیگر را نمی دهند. در این فرهنگ روابط از حالت برابر و عادلانه خارج می شود و شکل نابرابر و فقط متمرکز در دست مرد را به خود می گیرد و این فرصت زندگی صمیمانه اعضای خانواده در کنار یکدیگر را از آنها می گیرد و هر کدام در دنیای خود تنهایند. در این حالت مرد که قدرتمند است در مرتبه بالاتر قرار میگیرد، دستور می دهد و قانون وضع می کند و زن را به زیر سلطه می گیرد و زن را وادار به اطاعت از دستورات خود می کند. در چنین وضعیتی زن همواره با احساس حقارت زندگی می کند و دچار احساسات دوگانه نسبت به برادر، پدر و همسر خود می شود احساساتی مانند عشق و نفرت که تجربه این احساسات متناقض ضربه های روانی سختی به او وارد می کند.
وقتی زن به شکل ناموس در جامعه تعریف می شود هویتی آزاد و برابر با مرد ندارد و مانند دارایی یا ملک خانواده با او رفتار می شود. به طوری که بارها شنیده ایم زنی را با اسم فرزند پسری یا امثال آن صدا می زنند و گاهی در جایی که مردی غریبه حضور دارد از بردن نام فرزند دختر امتناع می ورزند. این مساله به طور غیرمستقیم زن را به انزوا و عدم ابراز وجود اجتماعی می کشاند.
ناموس پرستی هم حق زندگی را از زن می گیرد و هم حق انسانیت را از مرد سلب می کند. اگر توجه کنیم از همان ابتدا به زنان آموزش داده می شود که تو ناموس هستی و باید بسیار مراقب باشی که دست از پا خطا نکنی و ما نیز باید به شدت مراقب تو باشیم در مقابل چه کسی؟ در مقابل موجودی به نام مرد. این موجود تو را به نابودی می کشاند و تو حتی حق رو به رو شدن با او را نداری. در اینجا مرد نه به عنوان یک انسان بلکه به عنوان عامل خطری بزرگ برای زنان تلقی می شود. که این طرز تلقی اهانتی بزرگ به جنس مرد است. چرا که در چنین جوامعی مردان به عنوان افرادی وحشی و متجاوز معرفی می شوند که هر آن که زنی را ببینند به او تعرض می کنند یا افکار جنسی درباره آن زن را در سرمی پرورانند و مرد را تا حد موجودی فاقد قوه شعور و درک انسانی پایین می کشند، موجودی که کارش فقط تعرض جنسی می باشد. در اینجا زن نیز متقابلا موجودی ضعیف تلقی می شود که افرادی دیگر از جمله پدر، برادر، همسر، فامیل، افراد هم محله ای، هم قبیله ای و هم طایفه ای که او را ناموس خود می دانند باید از او دفاع کنند. در چنین جامعه ای زنان یا دختران باید برای خوب نشان دادن خود و برای اینکه ثابت کنند زنانی باحیا هستند باید طبق خواسته های مردان زندگی کنند. در چنین وضعیتی اگر زن یا دختری بخواهد آزاد باشد و با انتخاب خود زندگی کند، نوع پوشش خود را خودش انتخاب کند و یا با حضور در اجتماع، استقلال داشته باشد انگ بی ناموسی و بی غیرتی به خانواده اش زده می شود و گاهی ممکن است اعتراضات افراد نزدیک آنها را در پی داشته باشد. اینها افکار مسموم و آسیب زننده ایست که جامعه و تفکر اجتماعی را به سمت همین افکار هدایت می کنند و نتیجه همین جامعه بیمار و آلوده ای خواهد بود که هر روز در آن شاهد انواع رفتارهای ناهنجار از طرف مردان و زنان به اشکال مختلف هستیم. جامعه ای که در آن امنیت روانی زنان و همچنین مردان در پایین ترین حد خود قرار دارد و هر روزه شاهد آسیب زدن ها و آسیب خوردنهای زنان و مردان از یکدیگر هستیم. آسیب هایی که گاهی جبران نمی شوند و باید تاوان سنگینی برای آنها پرداخته شود.
آنچه در این مقاله مطرح می شود تفکری تندرو و افراطی نیست که بخواهیم آنرا به کل جامعه تعمیم دهیم اما حقیقت دردناک این است که اکثر مردم ما گرفتار این طرز تفکر بیمارگونه هستند و ممکن است شدت و ضعف آن متفاوت باشد. مساله ای که حایز اهمیت است نگاه واقع بینانه و به دور از تعصب همراه با تفکری درونی درباره این مساله است.
برخی مساله غیرت یا ناموس پرستی را یک امر فطری می دانند که اینطوربه نظر نمی رسد. برای رد این مساله میتوانیم به این نکته اشاره کنیم که در برخی از جوامع چیزی به نام غیرت و ناموس پرستی به این شکل که در جامعه گریبانگیر ماست، وجود ندارد. در عوض حمایت بر اساس رابطه ای برابر و انسانی وجود دارد. کسی با عنوان غیرت و ناموس پرستی وارد محدوده شخصی انسانی دیگر نمی شود و فردیت او را زیر سوال نمی برد. در چنین جوامعی پذیرفته اند که زن و مرد هر دو انسان هستند با حقوق انسانی مشخص که حق انتخاب، اختیار و تعیین سبک زندگی بر اساس علایق شخصی خود را دارا هستند. اما ناموس پرستی و غیرت افراطی و تعصبات بی پایه و اساسی که در جامعه ما دیده می شود بیشتر از آنچه سازنده باشد تخریب گر است. در جوامع مردسالار وجود رابطه مالکیت بین زن و مرد، حمایت سازنده را تبدیل به غیرت افراطی و تخریب گر می کند. غیرت به صورتی که در جامعه ما رواج دارد امریست که به شدت از زن از حیث جنسی حمایت می کند و حتی حاضر است به خاطرش بجنگد و افرادی را به قتل برساند. بارها دیده ایم یا شنیده ایم که نزاعهای خیابانی بسیاری که منجر به ضرب و شتم های شدید یا حتی قتل شده اند بر سر یک نگاهی که مردی به زنی انداخته رخ داده اند و در گاهی به صورت درگیری های سلسله وار ادامه یافته اند و خانواده های بسیاری را گرفتار کرده اند.

انسیه لعل زاده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *