نقش زن در داستان های قرآن

بخش بزرگى از قرآن مجيد به حكايت داستان‏هایى اختصاص يافته كه خداوند متعال از آن داستان‏ها به «قصه»، «بيان» و «موعظه» تعبير مى‏فرمايد و اين رشته «قصص و مواعظ» كه از دوران آدم (ع) تا زمان حضرت محمد (ص) ادامه داشته، همه در مقام تذكّر و پند و اندرز و عبرت‏اندوزى وبيداری خواننده دل‏آگاه است و قرآن خود مكرّر به‌اين مسأله تصريح مى‏فرمايد. مثلاً در آيه‏هاى ۱۷۶ سوره اعراف و ۱۲۰ سوره هود و ۱۱۱ سوره يوسف و ۳۴ سوره نور چنين مى‏گويد: «ما بر شما آياتی روشنگر فرستاديم، اخباری از كسانی كه پيش از شما بودند و موعظه و اندرزی برای پرهيزگاران». در بيشتر اين قصص و پند و اندرزها «زن» سهمى عُمد‌ه دارد. برای نمونه می‌توان به نقش زن در داستان‌های زير اشاره كرد:
۱)سقوط آدم:
بر اساس روايت‌های قرآن حس كنجكاوی زن در داستان سقوط آدم موجب سقوط ابدی مرد می‌شود. با اين حادثه انسان برای هميشه از «بهشت» رانده شده و به جهان قصه‌ها، جهان حادثات قدم می‌گذارد.
۲)هابيل و قابيل:
در نخستين حادثه‌ جنايی كه در جهان رخ داده است پای زن در ميان می‌باشد. تاثير وجود زن در اين‌جا به اندازه‌ای است كه به برادر كشی منجر‌ می‌شود. اما در اين داستان، زن در صحنه‌ حوادث ظاهر نمی‌شود و فقط نيمرخ او آشكار است و اين همه حادثه و فتنه از نمايش نيمرخ مبهم او بيش نيست.
۳)ابراهيم:
در اين‌جا زن يا زن‌ها با قيافه‌ها و چهره‌های مختلف ظاهر می‌شوند. گاه زوجه و در عين حال معشوقه‌ يك پيغمبر ابتدايی است كه او را دوست دارد و بر او حسودی می‌كند. به همين جهت مثل يك جواهر بسيار قيمتی سعی دارد آن را از چشم بد‌خواهان و گرسنه چشمان نگه دارد. گاه بانوی مغرور يك حرمسرا است كه بر كنيز يا خدمتكار خود كه با بانوی خويش در شوهر شريك شده و توجه «آقايش» را بخود جلب كرده است، حسد می‌برد. باز می‌بينيم زن در بيابان حجاز نقش يك كدبانو را دارد كه بی‌پناه و تنها در بيابانی كه جز ريگ سوزان و آفتاب داغ فروزان چيزی نيست، با تنها فرزند خود برای زنده ماندن تلاش می‌كند.
۴)لوط:
تفسير تورات: يكی از همسايه‌ها از زن لوط نمك خواست، زن لوط به او گفت: كه شوهرش فرشته‌ها را در منزل مخفی كرده است. اين خبر به‌زودی منتشر شد. و از اين جهت است كه زن لوط محكوم شد به اين‌كه مجسمه نمك گردد.
زن لوط كه در قرآن‌كريم به نام ‌«پيرزنی» از او نام برده می‌شود نقشی را كه در داستان‌های شرقی غالباً به پير زنان نسبت می‌دهند، انجام می‌دهد. نقش منفور شرم‌انگيزی كه اين پيرزن به خاطر آن محكوم و گرفتار عذاب می‌گردد.
۵)داستان يوسف:
در قرآن‌كريم نام زليخا صريحا برده نشده است اما عشق و تقوا جلوه خاصی در اين داستان دارد.
در اين داستان نيز زن نقش تحريك كننده بر‌عهده گرفته است. اين داستان در قرآن‌مجيد «احسن القصص» خوانده شده است. جنبه‌ غنايی اين قصه بر اثر دخالت زليخا جلوه خاصی دارد. شور و شوق عاشقانه اين زن در داستان جالب است. زن زيبايی كه در ميان حرم‌سرای شرقی با مردی ظاهراً مغرور زندگی می‌كند، در چهره يوسف عشقی را كه مدتهاست در دل او خاموش شده است باز می‌يابد. ناچار به هدايت غرايز خود در پی عشق می‌رود و كوركورانه دنبال دل خويش را می‌گيرد. اما رفتار يوسف از نظر يك برده بيچاره غير طبيعی است ولی او برای اينكه بتواند پيغمبر پرهيزگاری بشود، با تذكراتی كه از در و ديوار به او داده می‌شود به جرات عشق را تحقير می‌كند و چهره تند و خشن به خود می‌گيرد.
۶)داستان موسی:
نامش موسی است، زيرا كه او را به ميان آب و درخت يافتند و به زبان عبری«مو» آب است و «سی» درخت. در اين داستان، حضور دو دختر بيابان‌نشين چوپان، با حركات چالاك و روح با نشاط آنها نمودار است. هنگامی‌كه موسی گريزان و سرگشته به مدين می‌رسد اين دو دختر همچون دو فرشته سعادت با او روبرو می‌شوند و وی را ايمنی و آسايش می‌بخشند. اين تصادف كه موسی را با دختران شعيب آشنا می‌كند تقديری است سعادت آميز كه مرد گريزان بی‌پناهی را كه متهم به جنايت وآدم‌كشی است، تا درجه يك پيغمبر نجات دهنده‌ای كه چوبدستی چوپانيش اژدها می‌شود، بالا می‌برد.
۷)داستان ايوب:
«رحمه»زن ايوب از زنان پارسا و فداكار است كه هفت سال از شوهر مجروحش پرستاری می‌كند و وسوسه شيطان او را گمراه نمی‌نمايد.
۸)داستان داود:
داستان داود و زن اوريا در قرآن صريحا نيامده است، فقط در سوره «ص» اشاره به اين مطلب شده است.
فيلسوف شرقی، عارف بزرگ اسلامى مرحوم استاد «علامه طباطبائى» مى نويسد: «
در قبائل دور از تمدن مانند وحشيان افريقا و استراليا و جزائر مسكونى اقيانوسيه و اهالى بومى آمريكاى قديم، زندگى زنان نسبت به مردان، مانند زندگى چارپايان و ساير جانوران اهلى نسبت به انسان بود. چنان‌كه انسان از روى «غريزه استخدام» به خود حق می‌دهد كه در چارپايان و ساير حيوانات اهلى به هر نحو و براى هر كارى بخواهد تصرف كند، از پشم و كرك و گوشت و پوست و خون و استخوان و شير و ساير منافع آنها استفاده نمايد، و آنها را براى نگهبانى و باربرى و كشاورزى و شكار و اغراض بى‌شمار ديگر به كار گيرد، و اين جانوران بى‌زبان از مزاياى زندگى و آرمان‌هاى حياتى در خوراك و مسكن و استراحت و جفت‌گيرى جز آنچه را انسان راضى باشد، بهره‌اى ندارند و البته انسان هم جز به چيزهائى كه براى زندگيش سودمند است و منافاتى با اغراض وى در تسخير آنها ندارد راضى نخواهد شد؛ و گاهى كار به گزافه‌كاری‌ها و زور گوئی‌هاى عجيبى مى‌كشد كه اگر آن حيوان استخدام شده ناظر كارهاى خودش بود برايش بسى مايه شگفتى مى‌شد. مثلا بى‌گناهى، بدون كوچك‌ترين جرمى مورد ظلم و ستم واقع مى‌شود و هر چه فرياد مى‌كند كسى به فريادش نمى‌رسد، و ستمكارى بدون هيچ مانعى مشغول تعدى به ديگران مى‌گردد، و از طرفى يك حيوان، بدون هيچ استحقاقى در راحت‌ترين و لذيذترين وضع زندگى خويش به سر مى‌برد مانند حيوان نرى كه براى جفتگيرى آماده شده و از طرفى ديگر، حيوان باركش اسب آسياب بايد بدون هيچ گناهى دائما رنج ببرد.
استاد با طرح اين مقدمه علمى و برهانى مى افزايد: «حيات زنان هم در ميان قبائل وحشى نسبت به حيات مردان يك زندگى تبعى به شمار مى‌رفت و اعتقادشان اين بود كه زن براى مرد خلق شده است، و به طور اجمال زن در وجود و زندگى تابع مرد بوده و هيچگونه استقلالى از خود نداشت؛ مادامى كه ازدواج نكرده بود پدر، و بعد از ازدواج شوهر، ولى مطلق او بود.
مرد مى‌توانست زنش را به هركس بخواهد بفروشد يا ببخشد! يا او را براى فرزند آوردن و خدمت كردن ، قرض بدهد! و مى‌توانست رهايش كرده به حال خود بگذارد، بميرد يا زنده بماند! و مى‌توانست او را مانند گوسفندى بكشد و گوشتش را بخورد بخصوص در هنگام قطعى و ميهمانى! اموال و حقوق زن هم در خريد و فروش و داد و ستد متعلق به مرد بود. بر زن لازم بود كه هر امرى را پدر يا شوهرش مى‌كند اطاعت نمايد و در هيچ كارى استقلال نداشته باشد، و تمام امور خانه‌دارى و بچه‌دارى و كليه احتياجات زندگى مرد را متحمل شود، بايد از كارها سخت‌ترين آنها را مانند باربرى و گلكارى و غيره انجام بدهد، و از صناعات و حرفه‌ها پست‌ترين آنها را پيشه نمايد. كار به جائى رسيده بود كه زن می‌بايست پس از وضع حمل، بلافاصله پى وظائف خدمتكارى مى‌رفت و مرد چند روز بجاى او مانند بيمارى بر بستر مى‌خوابيد و خود را مداوا مى‌كرد.
اينها كليات حقوق و وظائف زن بود و علاوه بر اينها هر طايفه‌اى از اين طوايف وحشى، به حسب اختلاف مناطق و محيطهاى زندگى ، آداب و رسوم مخصوصى نيز داشتند كه مى‌توان آنها را از كتاب‌هائى كه در اين موضوع نوشته شده به دست آورد…..»

3
امتیاز :
بدون رای!

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاه خود را ارسال نمایید