زلما بهادر، شعری به امتداد هشت سال

در ابتدا سلام عرض می کنم حضور شما و خوانندگان مجله ی خوبتان
۱. شعر را در چه زمانی شروع کردید، زمانی که در ایران تشریف داشتید، یا نه وقتی که مهاجرت کردید؟علاقۀ شما به ادبیات در چند سالگی شروع شد؟
اگر بخواهم از چگونگی شکل گرفتن علاقه ام به نوشتن بگویم، مهم ترین عامل آن را خانواده ام که اهالی فرهنگ بودند می دانم، پدرم که دبیر و مادرم که اولین معلم زن بلوچ و پدربزرگم که اولین خبرنگار و عکاس استان بودند وجود کتابخانه ی خوبمان در خانه و هدیه هایی که همیشه بهترین آثار ادبی جهان بودند باعث شدند تا از همان کودکی علاقه ای مفرط به خواندن و نوشتن در من شکل بگیرد.

۲٫ از چه زمانی شعر گفتن برای شما جدی شد؟
شعر و تمرین برای سرودن برایم از اوایل دهه ی هشتاد جدی شد که در آن زمان هنوز ساکن ایران و شهر خودمان زاهدان بودم.

۳٫ نظر خانواده و دوستان و البته آشنایان بخصوص در ایران دربارۀ شعر گفتن شما چه بود؟
بالطبع خانواده ام مهم ترین مشوقین من بودند و بعد از ازدواج با همسرم رضا بهادر که او نیز از شاعران و منتقدان آوانگارد خوزستانی بود به جهان عمیق تری از شعر دست پیدا کردم و همین عشق و تفاهم و هم فکری در زندگی ام بود که باعث شد هر روز بیشتر و بهتر روی علاقه مندی ام به ادبیات تمرکز کنم.

۴٫آثار چه شاعرانی را بیشتر مطالعه می‌کنید و در سرودن تحت تأثیر کدام شاعر هستید؟
جهان هر شاعری با شاعر دیگر تفاوت دارد. من بیشتر شاعران را دوست دارم و آثارشان را مطالعه می کنم، به خصوص آثار شاعران بزرگی چون یدالله رؤیایی، رضا براهنی، احمدرضا احمدی، بیژن اللهی، هوشنگ چالنگی و…. را بسیار دوست دارم اما این که بخواهم تحت تأثیر سبک شاعری قرار بگیرم, تا به حال پیش نیامده و این نظر شاعران مطرحی ست که کارهایم را دنبال می کنند .

۵٫ موضوعات و مضامین اشعار شما بیشتر چیست؟
جهان شعرهایم را دوستان شاعرم جهانی تک بعدی و صرفاً زنانه نمی بینند، همان طور که خودم نیز زیستن در جهان تک بعدی را نمی پسندم.

۶ . به نظر شما شعر گفتن قابل یادگرفتن است یا ذاتی‌ست؟
برای شعر سرودن به نظر من مهم ترین عامل موفقیت پیش زمینه ی محکمی از خواندن و سپس نوشتن و نوشتن و باز هم نوشتن است. به عقیده ی من هر چه بیشتر مطالعه کنیم ذهن مان قدرت بیشتری برای خلق جهانی شاعرانه در قالب کلماتی نو و بکر پیدا می کند و البته که داشتن استعداد نیز گزینه ی بسیار مهمی ست که نمی توان نادیده اش گرفت.

۷٫ وضعیت شعر جوان در استان رو دنبال میکنید ، نظر شما چگونه است؟
متأسفانه دوری از ایران در سال های اخیر باعث شده تا زیاد در جریان شعر استان مان نباشم و البته دورادور کارهای شاعران استان مان را دنبال می کنم و دوست دارم. چرا که روح خاموش کویر در دل نوشته های شان موج می زند.

۸٫ چه شد که به این نتیجه رسیدید که سروده‌هایتان را چاپ کنید؟
در مورد چاپ آثارم سؤال کرده بودید، باید بگویم مطالعه ی آثار شاعران بزرگ اروپا از جمله پل سلان و یانیس ریتسوس، فرانسیس پیکابیا تریستان تزارا و… باعث شد که به فکر ترجمه ی این آثار بیفتم و بعد با تشویق دوستانم دو مجموعه شعر جهان را به نام های “ناخوانایی “و “فوگ مرگ”با انتشارات هشت کار کنم و برای چاپ مجموعه شعر خودم نیز بعد از وسواس زیادی که داشتم به اصرار همسرم و دوستانم با عنوان “مرگ نمایشی زنی در اتاق خواب”باز هم با همکاری انتشارات هشت اقدام کردم که هر سه مجموعه خوشبختانه بازخورد بسیار خوبی میان اهالی شعر داشتند.

۹٫ شما مادر هم هستید ؛ آیا تجربۀ این حس در اشعار شما دیده می‌شود؟
از جهان مادری تا داشتن دختری چون سوفیا اگر بخواهم بگویم می شود شعری به امتداد هشت سال بدون شک دخترم زیباترین شعر من است که دوست دارم در جهانی شاعرانه رشد کند.

۱۰٫ تاکنون چند شعر برای دخترتان سروده‌اید؟
مجموعه شعری آماده ی چاپ دارم به نام “آسمانکی که از خواب هفت سالگی ام جا ماند ” که بیشتر شعرها برای دخترم سوفیا سروده شده اند.

۱۱٫ آیا برای مردم خودتان برای مردم منطقه تان بخصوص مردم کشورتان شعر سروده اید؟
برای مردمم، برای کشورم و برای زنان قبیله ام سروده هایی دارم که تکه ای از روح من را در خود جای داده اند شعر “بلوچ”من مخاطبین بسیاری در بین اهالی ادبیات داشت و فکر می کنم تفتان مادر من در بیشتر شعرهایم حضور دارد .

۱۲٫٫اوضاع شاعر زن در استان چگونه است، چرا اکثر شاعران هم استانی زن بعد از ازدواج شعر را کنار می گذارند، شما چه فکر می کنید؟
زن بلوچ زاده ی تفتان است، محکم و استوار و خاموش اما پشت این سکوت جهانی ست که باید کشف شود باید شناخته شود و باید معرفی شود زنان دیار من تشنگان همیشه سیرابند دوستشان دارم و می خواهم موفقیت شان را در همه ی زمینه ها شاهد باشم.

۱۳٫رسالت شما بعنوان یک شاعر در چیست؟
رسالتی اگر داشته باشم به عنوان کوچکترین عضو جهان بزرگ شعر، اینست که انسان باشم و انسانیت را زندگی کنم همین برایم کافی ست که صدایم را به عنوان انسانی آزاده به دیگران برسانم، دوست دارم نماینده ی خوبی در این سوی جهان برای ایران و زن بلوچ باشم.

۱۴٫به نظر خودتان ویژگی اصلی شعرهای شما در چیست؟ و موضوع و مضامین اشعارتان در مورد چیست و چه اوقاتی آن حس شعرتان به زبان دلتان جاری می شود؟چه فعالیت های به غیر شعر سرودن هم دارید؟
شعر وقتی می جوشد که آن را زندگی کنیم و من بیشتر شعرهایم را زندگی کرده ام پیش از آنکه روی کاغذ روانه شوند. به جز سرودن شعر در زمینه ی ترجمه فعالیت دارم و مشغول گردآوری آثار شاعران سورئالیست و مطرح جهان هستم.

۱۵٫ سخن پایانی خود را برای خوانندگان ما بگویید
در پایان آرزوی بهترین ها را در همه ی عرصه ها برای بانوان استان دارم و می دانم که دختران تفتان و بزمان خواهران عزیز انسانیت اند.

در پایان یکی از شعرهایتان را برایمان بگویید؟!

در من زنی زنی زنی
که در من زنی زنی… زنی
پرنده ای در من
زنی
که می زنی
لعنت به تو که روی شانه ی من کز کرده ای
ای شهوت شانه
ای مرگ…
این روزها زنی در من می میرد و
هی زن می شود از نو
سفیدتر
سفیدتر
ایضا دوباره نقطه می شوی در من
و روی خط… اشغال
بوق می زنی
زنی
انگشت تو که روح سپیدی ست
در چهار جهت
الله اکبر
از زبانم لال
لال مانی گرفته ای ای زن
و نامت را تتو می کنم بر تمام صدا
جیغ می شوم… اشغال
بوق… بوق… بوق
شبی تو شبی تو شبی
شبی که سردترین نفس حبس می شود در من
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو
هستم من بی همه چیز
ببین مرد
آهای
زن را نوشته ای و کجا را ندیده ای در شب؟
که چشم شما لال می شود زبان زن
باج می دهد به مرگ
تمام پرنده را
عدد عدد
از زن کم می شوم
و سایه های شکسته ام
در پیاده رو
برمی گردند
از جلو نظام!!!
ایضا
خدای تازه ای از من
به رنگ کلاغ
قار می کشد
در فرم دیگری
دیگر… دیگر…
گل بگیرد مجال زبان را
که تنگ است و الی آخر
روز سیاه
جامه را تن کرده است
گیسو
گیسو
گیسوی کوچه در ادامه ی زن گیر می کند آخر
و لای شعر
چندین زبان مشترک
I love you
Ich liebe dich
لال می شود.
بزن!!!
من یک نفس
ماه را سر کشیده ام امشب
سرم!
ایضا
زنی که شکل زبانزد این شعر می دهد مرگ است.
مرگ من
منی…

گزارشگر: ملیحه ریگی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *