با دختران سرزمینمان چگونه رفتار کنیم!

نقش خانواده در تربیت فرزند چه دختر و چه پسر اهمیت بسزایی دارد که نمیتوان از ان چشم پوشی کرد. امروزه پژوهش های روانشناسی زیادی اهمیت نقش پدر و مادر را در شکل گیری شخصیت و زندگی فرزندان مشخص کرده اند به طوری که آثاررفتار و نوع برخورد پدر و مادر را در آینده و زندگی بزرگسالی فرزند(از جمله تحصیل،کار،ازدواج،ارتباطلات اجتماعی،تربیت فرزند و …) به روشنی می توان مشاهده کرد و دراهمیت این مهم تمایزی بین دختر و پسر نمی باشد و نقش والدین برای هر دو بسیار مهم و حیاتی می باشد. این موضوع یک موضوع کلی و جهان شمول است و شامل همه فرهنگ ها میشود. ممکن است تفاوتهایی بین تربیت دختر و پسر باشد و خانواده ها سبک های متفاوتی از شیوه های فرزند پروری را برای این دو انتخاب کنند اما مساله ای که در اینجا مطرح می شود و جای بحث دارد این است در برخی فرهنگ ها از جمله فرهنگ بلوچ تربیت فرزند و به تبع آن تربیت فرزند دختربه جای آنکه براساس توجه به نیازهای روانی هر دوره او و پاسخ گویی والدین به این نیازها باشد بیشتر بر مبنای جنسیت و دختر بودن شکل می گیرد و در این بین بسیاری از حقوق انسانی یک دختر نادیده گرفته می شود. این مبحث بسیار وسیع و گسترده می باشد و همچنین از اهمیت ویژه ای برخوردار است که شاید در این مقاله نگنجد اما سعی بر آن است که به اختصار به مهمترین مسائلی که در حال حاضر جامعه سنت گرای بلوچ با آن مواجه است پرداخته شود. جامعه بلوچ از جمله جوامعی می باشد که هنوز به اکثر سنت های خود پایبند است و تعصب دارد. یکی از این شاخه های سنت گرایی دیدی است که جامعه بلوچ نسبت به زن و دختر دارد. این مساله این روزها با توجه به گسترش دنیای ارتباطی بیشتر خود را نمایان می کند. گاهی که در صفحات دنیای مجازی می چرخم با مسائلی رو به رو می شوم که جای فکر دارد. دختر بلوچی عکسی از لباس خود منتشر می کند و این عکس با واکنشهای منفی و توهینهای زیادی روبه رو می شود که” آبروی جامعه بلوچ را برده ای” و برچسبایی با عنوان بی حیایی به دختر زده می شود. در حالیکه این مساله برای مردان و پسران منعی ندارد و باعث افتخار و مباهات نیز می باشد. این یکی از مصادیق تفاوت شیوه های تربیتی دختران و پسران در جامعه بلوچ می باشد. دختران باید از دیده شدن در اجتماع بترسند، حتی با عکسی که شاید چنان محو باشد که نتوان چهره اش را تشخیص داد اما پسران حق دارند آزادانه تر رفتار کنند و برای دختران حد و مرز رفتاری تعیین کنند و این را وظیفه خود بدانند و نام آن را غیرت بگذارند. چندی پیش مادری با من صحبت میکرد و از شیوه تربیتی خود اینچنین تعریف می کرد” من سه تا دختر دارم دوتایشان ازدواج کرده و صاحب فرزند و زندگی هستند اگر آنها را در خیابان رها کنی راه خانه را بلد نیستند چون دختران من حیا دارند تا زمانیکه مجرد بودند از خانه بیرون نمی رفتند ما اجازه نمی دادیم چون جای دختر در خانه است” مادر صحبت می کرد و من گویی در میان کلمات گم شده بودم. چه فاجعه ای که اینگونه حق یک انسان به جرم دختر بودن پایمال شود و دستاویزی برای مباهات برای سبک تربیتی خانواده ها شود. مساله ای که در ادامه به آن اشاره میکنم و در حال حاضر حائز اهمیت است این است که امروزه خواسته یا ناخواسته دختر و زن بلوچ با توجه به گسترش دنیای ارتباطی چه از طریق دنیای مجازی و چه از طریق حضور بیشتر دختران در اجتماع نسبت به گذشته در حال عبور و گذر از این سنتها و این دیدگاهها می باشد و آگاهی بیشتری نسبت به حقوق خود پیدا کرده است. این امر با وجود به نقاط مثبت آن در برخی موارد سبب بوجود آمدن اختلافات و تنشهایی بین زنان و دختران با خانواده می شود. زیرا که خانواده ها هنوز این تغییرات و سبک جدید تفکر را نپذیرفته اند. علاوه بر خانواده نقش جامعه را نیز نمیتوان در ایجاد این تنش ها و مقاومتها نادیده گرفت که جایگاه بحث و سخن دارد اما آنچه در این مقاله به ان پرداخته خواهد شد نقش خانواده و بیشتراهمیت نقش والدین در زندگی دختران و زنان می باشد. شاید این جمله قدیمها را شنیده باشید که دختر داشتن و دختر بزرگ کردن سخت است. شاید حرفشان به شرایط اجتماعی ربط داشته است که دختررا تبدیل به فردی می کرد که نیازمند مراقبت دائم است و طبیعتا مراقبت دائم از یک نفر کار سختی است. در بسیاری از فرهنگها و خانواده های کنونی این یک حرف قدیمی می باشد و به دست فراموشی سپرده شده است چرا که امروزه بسیاری از خانواده ها راه دیگری را درباره تربیت دختران انتخاب کرده اند و با توجه به نقش مهم خودشان دختری تربیت می کنند که بتواند به عنوان یک انسان، ارتباطات انسانی و تعاملات سازنده ای با دنیایی که در آن زندگی می کند تجربه کند و نه تنها جامعه برای او یک خطر نباشد بلکه بتواند عضو موثری از جامعه باشد. اما متاسفانه در همین دوره تغییر سبک تفکر هنوز هم مصداق این سخن قدیمیها که دختر داشتن و دختر بزرگ کردن سخت است در بین بسیاری از خانواده های بلوچ دیده میشود. چرا که هنوز به دختر به عنوان موجودی ضعیف نگریسته می شود که نیاز به توجه و مراقبت و کنترل اعضای خانواده بخصوص مردان خانواده دارد. پدر و مادر هر دو در تربیت فرزند چه دختر و چه پسر و شکل گیری شخصیت آنها موثرند و نمیتوان نقش هیچ ی از آنها را دست کم گرفت و بر دوش دیگری بار کرد و یا آنرا تقلیل داد. این در حالیست که در عرف جامعه و بازنمایی های رسانه ای از جایگاه والدین این نقش بیشتر به عهده مادر گذاشته می شود بدون آنکه توجه شود نقش پدر در این زمینه هم سنگ نقش مادر است. اما متاسفانه میبینیم پدر را نان آور خانواده و کسی که مسئولیت امور بیرون از خانواده را برعهده دارد معرفی می کنند. همچنین پدر به عنوان رئیسی معرفی می شود که در مواقع لازم مسئولیت تنبیه فرزندان را بر عهده دارد به گونه ای که به محض اینکه فرزند خطایی مرتکب شد از جانب مادر تهدید به گزارش ماجرا برای پدر می شود. و این گونه می شود که از همان ابتدا بین پدر و فرزند رابطه ای مبتنی برترس و ناامنی شکل می گیرد. این ترس بخصوص برای دختران بیشتر اعمال می شود و بسیاری از خانواده ها تنها راه تربیت فرزند را تنبیه و ترس می دانند. چندی پیش با پدربلوچی که دختر بچه ۸ ساله خود با کمر بند سیاه و کبود کرده بود صحبت میکردم و دلیل کارش را جویا شدم “میگفت دختر است اگر از الان کتک نخورد و نترسد فردا که بزرگ شود از کنترل من خارج خواهد شد. این ترس برای دختر لازم است” . ترس، تنبیه وپدید آوردن احساس ناامنی باعث بوجود آمدن ضربه های جبران ناپذیری به ساختار روانی دختر خواهد شد و همچنین باعث بوجود آمدن حس نفرت و انتقام از پدر خواهد شد و این دختر بدون تردید در همان فردایی که پدر به آن اشاره کرد خواسته یا ناخواسته برای خود و خانواده مشکلاتی به بار خواهد آورد. با توجه به تغییر شکل ساختار و قالب خانواده و گسترش ارتباطات و در هم تنیدگی فرهنگ ها که مسلما جامعه بلوچ نیز از این قاعده مستثنی نیست و همچنین واضح شدن اهمیت نقش والدین بخصوص پدران در ساختار روانی و آینده دختران دیگر وقت آن رسیده که پدران از پشت صحنه به جلوی صحنه زندگی دختران بیایند، اهمیت نقش خود را پذیرفته و فعالانه در نقش خود به طور موثری ظاهر شوند. در ادامه به برخی تاثیراتی که والدین در زندگی دختر می گذارند اشاره می شود.
ضرورت ارتباط صمیمانه دختر با والدین:
با توجه به ویژگی های خاصی که دختران دارند، نیاز آنها به توجه و محبت بیشتر است این نیاز باید در خانواده با شیوه های مختلف تامین شود. روابط دختر با پدر و مادر باید صمیمانه و توام با اعتماد و احساس امنیت باشد. خانواده باید نیازهای عاطفی، روانی، جسمانی ومساله بلوغ دختر را بشناسد و او را یاری کند تا اطلاعات درستی بدست آورد. مادری میگفت”نمیتوانم با دخترم درباره مسائل دوره بلوغ یا مسائل زناشویی صحبت کنم می ترسم رویش بازشود و پررو شود” باید چنین عنوان کرد که فرزند شما در دوره بمباران اطلاعات زندگی می کند،اطلاعات درست و نادرست. اگر شما به عنوان دلسوز فرزند خود او راراهنمایی نکنید و اجازه ندهید فرزندتان با شما صمیمانه درباره درباره دغدغه هایش صحبت کند دختر شما جایی دیگر به دنبال گوش شنوایی برای شنیده شنیدن حرفهایش، یافتن پاسخ مسائل و دغدغه هایش و درمیان نهادن افکار و احساساتش می گردد و چه بسا اطلاعات نادرستی دریافت کند که موجب انحراف فکر و رفتارش شود. والدین باید آگاهی داشته باشند که بخشی از تغییرات دوران نوجوانی، نیاز جنسی است. وقتی این نیاز بوجود می آید ناخودآگاه توجه به جنس مخالف ایجاد می شود. در این سن دختر میل دارد خود را مطرح کند اما همین مسائل بخصوص د رجوامع سنتی تر مثل جامعه بلوچ ما به دلیل تعصبات خاص و از طرفی ناآگاهی نسبت به این موضوعات مشکلاتی را برای او بوجود می آورد. مساله حائز اهمیت این است که خانواده ها بتوانند مهارت های لازم و مناسب با روحیات دختر بدون ضربه زدن به ساختار روانی او را برای کنترل دوران بلوغ تا دوران ازدواج او را بدست آورند. مواردی مانند همراهی کردن، رازداری، بزرگ منشانه رفتار کردن با دختر و روابط عاطفی خوب در این زمینه کمک کننده هستند.اما معمولا خانواده ها در این دوران روابط عاطفی خوبی با دختران خود ندارند و نمیتوانند تغییرات آنها را بپذیرند و به جای اینکه این تغییرات را به عنوان بخشی از زندگی روانی دختر بپذیرند مقابل آن می ایستند و دختران را متهم به بردن آبروی خود می کنند و چه بسیارند دختران بلوچی که در این سن بنا به انجام اشتباهی به دنبال واکنش تند خانواده هم اکنون در سینه خاک خوابیده اند. به واسطه کارم با زنها و دختران زیادی گفت و گو داشته ام و دریافته ام دخترانی که از جانب خانواده و بخصوص پدر حمایت عاطفی شده اند و رابطه مابین آنها براساس اطمینان متقابل شکل گرفته است کمتر دچار روابط عاطفی ناسالم می شوند. آنها به مسائلی مانند ارزشهای خانوادگی بیشتر اهمیت می دهند و علل تعیین کننده رفتارسالم آنها اعتماد پدر و خانواده و صمیمیت بین آنها می باشد و متقابلا دخترانی که این صمیمیت و اعتماد از جانب والدین را تجربه نکرده اند و در عوض رابطه ای توام با سختگیری، بی اعتمادی، تحقیر و خشونت را تجربه کرده اند معمولا نفرت خود را از والدین بخصوص پدر و مردان خانواده ابراز می کنند. و از درون خود دچار نوعی جنگ عاطفی و حس انتقام گیری می شوند. باید به این مساله توجه کرد که دختران نسل امروز بی پروا تر از نسل گذشته هستند. امروزه آگاهی دختران از چندین مجاری غیر از خانواده تامین می شود و اطلاعات آنها نیز با سالهای قبل تفاوت دارد. اگر والدین رابطه خود را با دخترشان تقویت نکنند و رابطه صمیمانه و براساس اعتماد بین آنها شکل نگیرد شیوه های قدیمی تربیتی آنها نیز دیگر پاسخ گو نخواهد بود و دختران آنها را از راههای دیگر مانند فضای مجازی ماهواره تربیت خواهند شد و این مساله هشداری جدی برای خانواده است.
ضرورت تحسین کردن و مورد تایید قرار دادن دختران:
نحوه پاسخ گویی به نیازهای دختران امروز باتوجه به تغییر شرایط تغییر کرده است. یکی از این نیازها که ضرورت آن در این دوره مشخص شده است نیاز به تحسین و توجه و تایید کردن می باشد. دخترانتان را تایید کنید و شاستگی و تواناییهای آنها را تحسین کنید. این تایید و تحسین حس اعتماد به نفس و خودارزشمندی را در آنها بالا می برد و قدرت آنها را در مواجهه با مسائل و دشواری های زندگی و حل این مسائل بالا می برد. اگر توجه کنیم درجامعه ما امری مانند رانندگی کردن برای زنها دشوارتر به نظر می رسد و معمولا زنها در رانندگی نسبت به مردان عملکرد پایین تری دارند. چرا که به شکلهای مختلف به آنها تلقین شده است که برای این کار مناسب نیستند. والدین معمولا توانایی دختران را در این زمینه دست کم میگیرند و در مقابل این مساله برای پسران به شکل امری ضروری در می آید که باید آنرا فرابگیرند. تلقین این تفکر به دختران واقعا آنها را ناتوان می کند. این مساله یک مثال عینی است که میتوان آنرا به بقیه ابعاد زندگی دختران تعمیم داد. اما در حقیقت این ناتوانی ذاتی نیست و دختران و پسران به لحاظ هوش و فراگیری مهارتها تفاوتی ندارند بلکه این امر وابسته به فرهنگی است که جنسیت عامل شکوفایی یا رد یک استعداد می گردد. همچنین باید اشاره کرد والدینی که روی ویژگی های مثبت دختران خود دست می گذارند و به تحسین این ویژگی ها می پردازند، راحتتر می توانند ویژگی های منفی دخترانشان را به او گوشزد کنند. چرا که به روان این دختران اعتماد به نفس و خودارزشمندی تزریق شده که او را در مقابل مسائل منفی بیرونی واکسینه می کند و پذیرش انتقاد را د رآنها بالا می برد. در این حالت دختر گوش شنواتر و آغوش بازتری برای دریافت انتقادات و تغییرات در عملکرد خود دارد. نکته ای که در اینجا باید به آن اشاره شود این است که این تشویق و تحسین باید واقعی باشد و کاذب نباشد گاهی دیده می شود که مادران برای چشم و هم چشمی و بهتر جلوه دادن دخترشان ویژگی هایی را در دختر برمی شمرند که اصلا وجود ندارد یا اگر وجود د دارد به صورت اغراق آمیزی مطرح می شوند که در این صورت دختر دچار نوعی خودشیفتگی و اعتماد به نفس کاذب و به دور از واقعیتی می شود این مساله آسیب پذیری و ناسازگاری او را بالا می برد و او را در زندگی و ارتباطاتش دچار مشکلات فراوانی خواهد کرد.
توجه بی قید و شرط والدین:
توجه بی قید و شرط یا محبت مثبت نامشروط به این معناست که هر فرد را فارغ از حسن ها و نقص هایی که دارد و به همان صورتی که هست بپذیریم. اما متاسفانه غالبا رویکرد والدین چه در دوره کودکی، چه نوجوانی و چه جوانی فرزندان این گونه است به فرزند خود بر حسب رفتارهایش محبت می کنند. اگر ” خوب باشی و به حرف من گوش کنی تو را دوست خواهم داشت و اگر اشتباه کنی تو را طرد خواهم کرد و دوست داشتن و محبتم را از تو دریغ خواهم کرد”. آنها ملاک توجه و دوست داشتن خود را دستاوردهای مثبت و موفقیت های فرزند خود قرار می دهند و سعی می کنند از او دختر یا پسر خوبی که در ذهن خود آنهاست بسازند. دختر یا پسر خوبی که در چارچوب قوانین آنها زندگی کند و تابع بی چون و چرای این قوانین باشد. در حالیکه برای پر و بال دادن به فرزند و رشد سالم او باید خطاها و اشتباهات او را پذیرفت و به عنوان یک انسان حق اشتباه و آزمون و خطا و تجربه پذیری را در زندگی به او داد و در این راه به عنوان یک راهنما کنار او گام برداشت. در این مسیر والدین باید گذشت و بردباری را پیشه کنند و روابط عاطفی خود را با فرزند خود تحکیم کنند. توجه به این مساله با توجه به شرایط حاکم بر جامعه بلوچ ما و دیدگاه هایی که نسبت به تربیت دختران وجود دارد اهمیت بیشتری دارد اما حقیقت تلخ این است که گذشت از خطا و اشتباه و پذیرش بی چون و چرای دختر با همه اشتباهاتی که ممکن است مرتکب شود در مقایسه با پسران کمتراست. به این معنی که خانواده و والدین با خطاها و اشتباهات دختر برخوردهای جدی تر و سختگیرانه تری می کنند و سخت گیری نسبت به دختران از همان کودکی آغاز می گردد. اگر خانواده نسبت به دختر خود پذیرش بی قید و شرط نداشته باشند و او را به خاطر خطاها و اشتباهاتش طرد کنند، دختر به جامعه، دوستان و جنس مخالف پناه می برد و مسائل و مشکلات بیشتری برای او ایجاد می شود.
ضرورت اطلاع والدین از تحولات جسمی و روانشناختی دختران:
لازم است والدین در خصوص ویژگی های تحول جسمانی و روانشناختی دختران در سنین مختلف اطلاعات لازم را به دست بیاورند. امروزه این اطلاعات را به راحتی می توان از طریق کتابها، اینترنت، شرکت در دوره های روانشناسی مرتبط و بهره گیری از جلسات روانشناسی بدست آورد. آنچه مهم است ضرورت این موضوع می باشد و توجه خانواده ها باید به این امر باشد که روش تربیتی خود را به روز و متناسب با خلقیات دختران نسل امروز تغییر دهند. هر چه خانواده اطلاعات بیشتری درباره دختران، خلقیات آنها و مسائل مربوط به آنها داشته باشند روابط آنها با هم بهتر خواهد شد. چون والدین از طریق آگاهی قادر خواهند بود دختر خود را بهتر درک کرده وبهترین راهنما و یاور او در گذر از بحرانهای هر سن باشند. عدم شناخت والدین از تحولات جسمی و روانی دختران درهر دوره باعث می شود والدین نتوانند علت رفتارهای دختر خود را درک کنند و این موضوع تبدیل به چالشی بین آنها می شود. برای مثال در دوره نوجوانی نیاز به استقلال و توجه طلبی بالا می رود. دختر علاقه به مد و رسیدن به ظاهر خود و نوع آرایشش پیدا می کند و ممکن مدت طولانی برای رسیدن به ظاهر خود وقت صرف کند و با آرایش و تیپ خاصی در جامعه ظاهر شود. اگر والدین این نیازها را که خاص این دوره هستند نشناسد ممکن است احساس خطر کند و واکنش هایی را انجام دهد که روابط بین آنها را تیره کند. والدین باید با افکار و احساسات دختر خود در هر سنی آشنا باشند تا بتوانند رفتار مناسبی را در پیش گیرند.
به دلیل اهمیت نقش پدر در زندگی دختر و از طرفی نادیده گرفتن و کمرنگ شمردن این نقش در زندگی دختران بلوچ و عدم توجه به نقش پدردر ادامه به تاثیر اختصاصی این نقش در زندگی دختران اشاره خواهیم کرد.
نقش پدر در موفقیت و دستاوردهای دختران: مورین موررداک در کتاب ژرفای زن بودن عنوان می کند که روانشناسانی که روی انگیزه های افراد کار میکنند دریافته اند که بسیاری از زنان موفق پدرانی داشته اند که استعداد آنها را پرورش داده و باعث شده اند تا از کودکی احساس جذابیت و دوست داشتنی بودن بکنند. ماجوری لوزف دانشمند علوم اجتماعی به مدت چهار سال روی زنان موفق مطالعه کرد و به این نتیجه رسید که وقتی پدران با دختران خود مانند افراد جالب و شایسته احترام و تشویق رفتار می کنند آنها به زنان موفق تری تبدیل می شوند. احساس زنانی که چنین رفتاری از جانب پدر خود می دیدند این بوده که پرورش استعداد در آنها باعث به خطر افتادن زنانگی آنها نمی شود. این پدران علاقه زیادی به دختران خود نشان می دادند و آنها را تشویق می کردند تا به طور فعال به زندگی حرفه ای خود یا علاقه مندیهای خود در زمینه سیاست، ورزش یا هنر توجه نشان دهند. زنانی که تایید و پذیرش پدر را احساس کرده اند اطمینان دارند که از سوی دنیا پذیرفته خواهند شد. دختر برای پذیرش خود، باور خود و شکوفا کردن استعدادهای درونی خود به حمایت والدین بخصوص پدر نیاز دارد. در این برهه از زمان که نسل جدید به سرعت در حال گذر از حصارهای سنتی جامعه می باشد این نیاز به حمایت در دختران بیشتر مطرح می شود. اما جای تاسف می باشد که هنوز صحبتهای خانواده ها نشان از مقاومت و افتخار به همان فرهنگ گذشته می باشد. با گفتن این سخن که دختر جایش در خانه است و دختر خوب و نجیب دختری است که کوچه و خیابان را نمی بیند.
تاثیر پدر در سازگاری دختر با منطق و دنیای واقعیت:
پدر به واسطه رفتار منطقی که با دخترش دارد می تواند ارتباط او را با دنیای واقعیت تقویت کند و ساختار و چارچوبی در زندگی دختر پدید آورد که او را برای پذیرش ساختارها و قوانین دنیای بیرون از خانه آماده می کند. بازی هایی که پدر در کودکی با فرزند خود می کند به فرزند آموزش می دهد که روابط اجتماعی دیگر نیز مانند این بازی ها دارای قواعد پایداری هستند و نمیتوان صرفا با تکیه بر روابط احساسی قواعد بازی را تغییر داد. واقعیت و سازگاری اجتماعی مسائل مهمی هستند که باعث پررنگ تر شدن نقش پدران در زندگی دختران می شوند.
تاثیر توجه پدر به ویژگی های زنانه دختر و ارزشمند شمردن جنسیت دختر: در زمانهای قدیم داشتن فرزند پسر برای خانواده ها اتفاقی خوشایند بود و آن را افتخاری برای خود می دانستند و اگر زنی در خانواده فرزند دختر به دنیا می آورد با واکنش های منفی اعضای خانواده به ویژه شوهر و خانواده شوهر مواجه می شد. این تبعیضهای جنسیتی از همان ابتدا در خانواده شروع میشد وتا سالهای بعدی زندگی دختران و پسران به شکل ها و ابعاد مختلف زندگی خودرا نشان می داد. خوشبختانه امروزه این افکار تقریبا منسوخ شده اما در بین برخی خانواده های بلوچ همچنان رایج است. شاید این مساله به شدت گذشته نباشد اما برتری جنسیتی پسر نسبت به دختر همچنان به شکل های گوناگون خود را نشان می دهد. مصداق آن سخنانی که می شنویم: “فلان جابرو، فلان جا نرو، فلان لباس را بپوش، فلان رفتار را انجام نده تو دختری، برای تو عیب است، مردم چه می گویند” و در مقابل” پسر است برای او عیب نیست دخترکه نیست که برایش عیب باشد”. یکی از مسائلی که در ارتباط با دختر بسیار اهمیت دارد این است که اگر پدرنگاه ارزشمندانه ای به زن و جایگاه او و به نقش هایی که میتواند بر عهده بگیرد (فارغ از جنسیت او) داشته باشد، باعث می شود این احساس ارزشمندی به دختر نیز منتقل شود در نتیجه عزت نفس و اعتماد به نفس دختر بالا می رود. همچنین شناخت پدر از ویژگی های زنانه یک دختر اهمیت زیادی دارد. این شناخت برای شکل گیری مناسب شخصیت دختر ضروری میباشد. اگر پدر به ویژگی های زنانه دختر خود توجهی نکند و یا گاهی مانند برخی پدران سعی کند دختر خود را با ویژگی های مردانه بار آورد دختر در پذیرش جنس خود دچار مشکل می شود و در بزرگسالی مشکلات زیادی را تجربه خواهد کرد.
تاثیر پدر در توانایی دختر در مدیریت روابط خود با جنس مخالف:
ارتباطات اجتماعی و به نوبه آن ارتباط دختر با جنس مخالف در گذشته نسبت به امروزه بسیار کمتر بوده است. امروزه با گسترش راههای ارتباطی مختلف و همچنین وارد شدن زنان و دختران از جمله زنان و دختران بلوچ به عرصه های اجتماعی ارتباط زنان با مردان گسترش یافته است. حقیقتی که باید به آن اذعان کرد این است که افکار سنتی و قدیمی درباره حضور زن در بیرون از خانه و همینطور روابط زن و مرد در بین نسل جدید دختران کمرنگ شده اند و دیدگاه درباره رابطه با جنس مخالف تغییر کرده است. نسل جدید به این نتیجه رسیده است که زن میتواند در کنار مرد و همپای او در جامعه حضور داشته باشد. اما گویا هنوز به دیدگاه متعادلی در رابطه با مرد و نوع رابطه با او نرسیده است. چرا این تغییرات طی چند سال اخیرروند سریعی را طی کرده است و هنوز روابط زن و مرد به حالت اعتدال و رابطه ی سالمی که هر دو طرف نیاز دارند نرسیده است. در اینجا خانواده نقش مهمی را در کمک به دختر برای توانایی مدیریت روابط با جنس مخالف را دارند. آنچه واضح است دیگر نمیتوان همچون گذشته دختر را در خانه نگه داشت تا از تبعات حضور او در جامعه پیشگیری نمود. اما چه باید کرد؟ اگر خانواده منطبق با افکار سنتی خود دختر را موجودی ضعیف بداند و این ضعف را به او نیز القا خواهد کرد، این دختر با این تصور که موجودی ضعیف و حقیر است در مقابل مردان احساس حقارت و ضعف خواهد کرد و مردان موجوداتی عجیب دور از دسترس برای او به نظر می آیند. چنین دختری هیچ گاه فرصت پیدا نمی کند جنس مرد را به درستی بشناسد و در ارتباط با مردان دچار مشکلات فراوانی خواهد شد. پدر اولین مردی است که دختر در زندگی خود با او آشنا می شود و کیفیت ارتباط او با پدرش میتواند در شکل گیری ذهنیت او نسبت به مردان و ارتباط هایی که در زندگی با مردان خواهد داشت موثر باشد. دختران نیاز به دیده شدن و تایید شدن دارند و بخشی از این نیاز باید توسط پدر تامین شود. پدرانی که در کودکی و نوجوانی به دختران خود جملات محبت آمیز می گویند و ازآنها تعریف و تمجید می کنند خود ارزشنمدی دختر خود را بالا میبرند و باعث می شوند وقتی دخترشان در ارتباط با جنس مخالف قرار گرفت بتواند ارتباط صحیح و موثری را با جنس مخالف برقرار کند، با هر جمله اغوا کننده ای غرق رویا و خیال نشود و جنس مرد و محبت او یک رویای دور از دسترس برایش نباشد و در مواجهه با ابراز محبت مردی دچار احساسات زدگی مفرط نشود. چنین دختری توانایی مدیریت روابط خود را مردان را بدست می آورد و کمتر دچار مشکل خواهد شد. تحقیقات مختلف نشان می دهد دخترانی که ارتباط صمیمانه و خوبی با پدران خود دارند نیاز کمتری به جلب توجه جنس مخالف دارند چرا که نیازهای عاطفی آنها از طریق پدر تامین می شود. رابطه دختر با پدر باید رابطه ای صمیمانه و در عین اقتدار باشد. پدر باید زمانهای خاصی را برای دختر خود اختصاص دهد و در برنامه های مربوط به او شرکت کند و در انجام برخی کارها با او همکاری کند به این ترتیب صمیمت بین آنها افزایش خواهد یافت. اقتدار پدرانه یکی از جنبه های پدر بودن است اما این اقتدار نباید غیرقابل انعطاف و خشک باشد وتنها بعد شخصیتی پدر باشد. پدر باید دنبال زبان مشترکی برای صحبت کردن با دخترش باشد، در کارهایش با دخترش مشورت کند و نظر او را جویا شود و سعی دربرقراری رابطه ای صمیمانه و دور از ترس را با دخترش داشته باشد تا در سایه ی این صمیمیت دختر پر وبال بگیرد و در مسیر درستی رشد کند.
نقش پدران در زندگی مشترک دختران:
بیشتر دختران عاشق پدر خود هستند و الگویی که از او در ذهن خود دارند توقعاتشان را از همسر آینده شان شکل می دهد. حتی اگر دختری از پدر خود متنفرباشد یا پدری بی کفایت و ناشایست داشته باشد باز از تصویر او برای شکل دادن به انتظاراتی که از همسر آینده اش دارد استفاده می کند. بنابراین میتوان می گفت که پدر نقش مهمی در معیارهای انتخاب همسر دارد. در ادامه مروری به انواع تیپهای شحصیتی پدران و چگونگی شکل گیری شخصیت دختران و انتخاب همسر اشاره خواهیم کرد.
پدر سرد و بی عاطفه: وقتی پدر با دختر رابطه ای معیوب دارد و نمیتواند عشق کافی به او بدهد باعث بوجود آمدن اضطرابی دائمی در او می شود که این اضطراب سبب می شود دختر برای بدست آوردن عشق همسر آینده اش به هر دری بزند و هر چیزی را تحمل کند و حتی شخصیتی مهرطلب پیدا کند. این دختران در روابط خود مدام باج دهنده هستند و طرف مقابل آنها را استثمار می کند. این وابستگی و توجه طلبی مفرط یا طرف مقابل را دلزده می کند و او را فراری می دهد یا باعث می شود طرف مقابل فرد نیازمند عشق را به بازی گرفته و هر گونه که می خواهد با او رفتار کند.
پدر بی خیال: پدر بی خیال پدری است که تنها سایه ای از آنها در خانواده دیده می شود. پدرهایی که از نظر عاطفی بود و نبودشان در خانه به چشم نمی آید، علاقه چندانی به فرزندان خود و امور مربوط به آنها ندارند و رابطه ی عاطفی خاصی میان آنها و فرزندانشان دیده نمی شود. دختران این گونه پدران در بزرگسالی به دنبال مرد شیک و پرزرق و برقی هستند. مردانی که جلب توجه زیادی بکنند و ویژگی های برجسته و خاصی داشته باشند. این موضوع با توجه به گسترش فضاهای مجازی که که تبدیل به ویترین نمایشی از انواع تیپ ها و ژستهای شیکی است که افراد مختلف برای هر چه بهتر نشان دادن خود و زندگی خود از آنها استفاده میکنند حائز اهمیت است و چه بسیارند دخترانی که به دنبال مردی پر زرق و برق در این فضاها مشکلات زیادی برایشان بوجود آمده است.
پدر تندخو و کنترل گر:
پدر برای دختر نوعی تایید است و روابط بین آن دو برای هر دو نفرشان اهمیت دارد. رفتار کنترل کننده پدر منجر به شکل گیری احساس ترس مبهم و مداوم در درون دختر می شود. این احساس ترس باعث می شود تا دختر رفتاری همراه با پنهان کاری و عدم صداقت و اعتماد در پیش گیرد. و در فکر دور زدن پدر برآید. چنین دختری در آینده با دیگر مردان نیز رفتاری متملقانه خواهد داشت و در ارتباط با مردان بصورت غیر مستقیم و عدم صراحت عمل می کند.
پدرانی که فرشته نجاتند: دختران و زنان بسیاری بدون توجه به اینکه چقدر قوی یا شایسته هستند نیازی پنهانی به یک منجی دارند. آنها کسانی هستند که از دوران کودکی به مستقل بودن تشویق نمی شوند. انها آموزش می بینند که همواره منتظر دریافت کمک از دیگری باشند و مهارتهای خود را در حل مشکلات خود نادیده بگیرند و در عوض متکی به یک مرد باشند. چون از کودکی همیشه کمک را از جانب پدرشان دریافت می کرده اند و نیاز به استقلال آنها نادیده گرفته شده است.

انسیه لعل زاده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *